سربازان وارد روستائی شدند و به همه زنان تجاوز ردند به اس

سربازان وارد روستائی شدند و به همه زنان تجاوز ڪردند به استثناء یک زن که با مقاومت توانست سربازی را بکُشد و سر او را ببُرد
پس از برگشت سربازان به پادگانها واقامتگاه ها ، همه زنان نیز از خانه هایشان بیرون آمدند و لباسهای پاره پاره خود را با گریه ای دلسوزانه جمع میڪردند به جزء آن زن.. ، از خانه اش باعزت و افتخار در حالی خارج شد ڪه با در دست داشتن سر آن سرباز ، به دیگر زنان با تحقیر نگاه میرد و گفت: تصور داشتید بگذارم به من تجاوزی ڪند بدون آنکه بمیرم یا او را بکشم؟!
زنهای روستا به یکدیگر نگاه کردند و تصمیم گرفتند اورا بکشند تا مبادا با شرافتش بر آنها برتری داشته باشد و هنگام بازگشت همسرهایشان پرسیده شود چرا همانند او مقاومت نکردید.. بنابراین باحمله ای دست جمعی ، او را کشتند

(شرافت را ڪشتند تا خفت و ننگ زنده بماند
دیدگاه ها (۱۰)

یکی بود یکی نبود زیر گنبد کبودتوی این شهرقشنگ یه روزی هیچی ن...

#داستان_کوتاه ﭼﻨﺪ ﻧﻔﺮ ﺍﺯ ﭘﻠﯽ ﻋﺒﻮﺭ ﻣﯽ ﮐﺮﺩﻧﺪ ﮐﻪ ﻧﺎﮔﻬﺎﻥ ﺩﻭ ﻧﻔﺮ ...

#داستان_کوتاه ﻧﯿﻤﻪ شبی تعدادی دوست برای تفریح ﺑﻪﻗﺎﯾﻖ ﺳﻮﺍﺭﯼ ر...

#حکایت روزي ملانصرالدين خطايي مرتکب ميشودو او را نزد حاکم مي...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط