مروارید آبی
مروارید آبی
Part ¹¹⁸
فلش بک به صبح*
ویو کوک
با صدای در از خواب بیدار شدم و ساعت و نگاه کردم ساعت نه صبح بود پاشدم و به سمت در رفتم تو دلم کلی فش دادم به مخاطب پشت در
در و که باز کردم با چهره نگران جیمین مواجه شدم
#کوک شماها خوبید؟
_ جیمین میدونی ساعت چنده؟(خوابالود)
#دیشب صدای دعواهاتون جوری بلند بود که این مدیریت هتل اومد پشت در خواست زنگ بزنه که من نزاشتم
_ افرین به تو
# مسخره بازی در نیار
صبح لانا رو دیدم که از هتل رفت بیرون
_ چی؟ (تعجب)
#ازش پرسیدم کجا میری گفت پارک یکم هوا خوری
_ حالش خوب بود؟(نگران)
# من چه بدونم بین شما دونفر چی شده که بفهمم خوبه یا نه
_ بیا تو من برات توضیح بدم
# باش
اومد داخل*
_ میرم دستشویی میام توضیح میدم بشین تو
#اوکی
جونگکوک همه ماجرا رو به جیمین تعریف میکنه*
# خب چرا میخوای بچه رو سقط کنه؟
_ چون...نمیتونم از دونفر محافظت کنم چرا متوجه نمیشید اخه
#ببین جونگکوک خب تو به هیچ کس نگو که لانا حامله است
اینجوری هدف اونا هم اول تویی تا لانا
_ اونا اونقد جاسوس دارن که متوجه بشن
# امنیت و بالاتر میکنی فوقش به لانا میگیم تا وقتی بچه بدنیا نیومد از عمارت نیاد بیرون
_ لانا هم دختر ساده و حرف گوش کن (تمسخر)
# کوک هر چاره ای داری جز سقط کردن بچه
الانم برو تو پارک بغل هتل بشبن با لانا حرف بزن و بگو بچه رو سقط نکنید فقط یجوری امنیت و میبری بالا
_ هوففف (کلافه)
#عاها راستی پرواز هم ساعت دو ظهره
و همینطور چهارررررر (کشیده) بلیط گرفتم
_ باشع
#میگم چهار تا بلیط گرفتم
_ باش... چی؟ چخبرته مگه مال مفت گیر اوردی؟
#بلخره یوجین و نمیتونیم بزاریم تو سرمون ببریمش که
_ چی؟ یوجین چرا دیگه میاد؟
# ببخشید ولی منظورت چیه؟ 🤨
_ منظورم این بود که مگه قبول کرد؟ اصلا چجوری؟؟؟ 🧐
# بماند
خب من رفتم تو هم برو پیش لانا
_ بیا اینجا ببینممممم
#خدافظظظظ
با سرعت کمی رفت بیرون از اتاق*
ویو کوک
لباسام و پوشیدم و رفتم از هتل بیرون
به سمت پارک رفتم...
#رمان #فیک #سناریو #واکنشات
#جونگکوک #تهیونگ #جیهوپ #نامجون #جین #جیمین #شوگا #بی_تی_اس #ارمی
Part ¹¹⁸
فلش بک به صبح*
ویو کوک
با صدای در از خواب بیدار شدم و ساعت و نگاه کردم ساعت نه صبح بود پاشدم و به سمت در رفتم تو دلم کلی فش دادم به مخاطب پشت در
در و که باز کردم با چهره نگران جیمین مواجه شدم
#کوک شماها خوبید؟
_ جیمین میدونی ساعت چنده؟(خوابالود)
#دیشب صدای دعواهاتون جوری بلند بود که این مدیریت هتل اومد پشت در خواست زنگ بزنه که من نزاشتم
_ افرین به تو
# مسخره بازی در نیار
صبح لانا رو دیدم که از هتل رفت بیرون
_ چی؟ (تعجب)
#ازش پرسیدم کجا میری گفت پارک یکم هوا خوری
_ حالش خوب بود؟(نگران)
# من چه بدونم بین شما دونفر چی شده که بفهمم خوبه یا نه
_ بیا تو من برات توضیح بدم
# باش
اومد داخل*
_ میرم دستشویی میام توضیح میدم بشین تو
#اوکی
جونگکوک همه ماجرا رو به جیمین تعریف میکنه*
# خب چرا میخوای بچه رو سقط کنه؟
_ چون...نمیتونم از دونفر محافظت کنم چرا متوجه نمیشید اخه
#ببین جونگکوک خب تو به هیچ کس نگو که لانا حامله است
اینجوری هدف اونا هم اول تویی تا لانا
_ اونا اونقد جاسوس دارن که متوجه بشن
# امنیت و بالاتر میکنی فوقش به لانا میگیم تا وقتی بچه بدنیا نیومد از عمارت نیاد بیرون
_ لانا هم دختر ساده و حرف گوش کن (تمسخر)
# کوک هر چاره ای داری جز سقط کردن بچه
الانم برو تو پارک بغل هتل بشبن با لانا حرف بزن و بگو بچه رو سقط نکنید فقط یجوری امنیت و میبری بالا
_ هوففف (کلافه)
#عاها راستی پرواز هم ساعت دو ظهره
و همینطور چهارررررر (کشیده) بلیط گرفتم
_ باشع
#میگم چهار تا بلیط گرفتم
_ باش... چی؟ چخبرته مگه مال مفت گیر اوردی؟
#بلخره یوجین و نمیتونیم بزاریم تو سرمون ببریمش که
_ چی؟ یوجین چرا دیگه میاد؟
# ببخشید ولی منظورت چیه؟ 🤨
_ منظورم این بود که مگه قبول کرد؟ اصلا چجوری؟؟؟ 🧐
# بماند
خب من رفتم تو هم برو پیش لانا
_ بیا اینجا ببینممممم
#خدافظظظظ
با سرعت کمی رفت بیرون از اتاق*
ویو کوک
لباسام و پوشیدم و رفتم از هتل بیرون
به سمت پارک رفتم...
#رمان #فیک #سناریو #واکنشات
#جونگکوک #تهیونگ #جیهوپ #نامجون #جین #جیمین #شوگا #بی_تی_اس #ارمی
- ۵.۹k
- ۱۷ اردیبهشت ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط