سلام بر رقیه..... طفلی که همراه کاروان به اسارت رفت اما د

سلام بر رقیه..... طفلی که همراه کاروان به اسارت رفت اما دیگر به کربلا برنگشت.... سلام بر رقیه ودلی که میان خرابه های شام برای پدر تنگ بود.... سلام بر رقیه بر چشم های خسته ای که خواب پدر را دید و دست های کوچکی که سربریده و به خون آغشته ی پدر را در آغوش گرفت تا آرام بگیرد....
دیدگاه ها (۱۴)

خسف | قصه بیست و دوم: حضرت زینب (س) بخش اول

خسف | قصه بیست و دوم: حضرت زینب (س) بخش دوم

.....پارت هفدهم.....

last part

خسف | قصه بیست و سوم: حضرت زینب (س) بخش دوم (قسمت پایانی)

قصه هجدهم: حر بن یزید ریاحی

فیک تهکوک | جایی که اعتماد مرد

Wooden doll 🍂 با آخرین تراش ، براده ای کوچک بر پارکت های رنگ...

『 #Dark Fantasy Romance 』 The Scarlet Cure━━━━━━⊱ ⚔ ⊰━━━━━━پ...

سایه‌های کلاغپارت سی‌وچهارم | گلوله‌ای برای عشقشلیک!زمان انگ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط