{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

گرچه مجنونم و صحرای جنون جای منست

گرچه مجنونم و صحرای جنون جای منست

لیک دیوانه تر از من،دل شیدای منست

آخر از راه دل و دیده سرآرد بیرون

نیش آن خار که از دست تو درپای منست

رخت بربست ز دل شادی و ،هنگام وداع

با غمت گفت که:یا جای تو یا جای منست

جامه ای را که به خون رنگ نمودم،امروز

برجفا کاری تو شاهد فردای منست

سرتسلیم به چرخ آنکه نیاورد فرود

با همه جور و ستم همت والای منست

دل تماشایی تو،دیده تماشایی دل

من به فکر دل و خلقی به تماشای منست

آنکه در راه طلب خسته نگردد هرگز

پای پر آبله بادیه پیمای منست
فرخی یزدی
دیدگاه ها (۱)

گــرچــه مــجــنــونــم و صــحــرای جــنــون جــای مــنــســ...

گرچه مجنونم و صحرایِ جنون جایِ منستلیک دیوانه تر از من، دلِ ...

گرچه مجنونم و صحرایِ جنون جایِ منستلیک دیوانه تر از من، دلِ ...

@me🎼گرچه مجنونم و صحرای جنون جای منستلیک دیوانه تر از من،دل ...

گرچه مجنونم و صحرای جنون جای من است لیک دیوانه‌تر از من دل ...

گرچه مجنونم و صحرای جنون جای منستلیک دیوانه تر از من دل شیدا...

تورا در خلال اندوهم،« دوست می دارم »ای رخسارهٔ دست نیافتنی ....

ای ساقی ای ساقی پیاله پرکندریای روحم را ز ناله پر کناز رنگ و...

آن نشنیدید که در شیروانبود یکی زاهد روشن روانزنده‌دلی، عالم ...

فصل عوض می‌شود؛جای آلو را خرمالو می‌گیرد جای دلتنگی را،دلتنگ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط