{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

من: سایه ای که در شب مهتاب دیده ای

من: سایه ای که در شب مهتاب دیده ای
اصلا خیال کن که مرا خواب دیده ای

از پشت شیشه ی اتوبوسی میان راه
مرغ مهاجری لب تالاب دیده ای

یا در نگارخانه ی نقاش شاعری
یک پر کشیـــده در قفس قاب دیده ای

از من عبور کن که به تنهایی ام قسم
آن گونه نیستم که تو نایاب دیده ای

آن ماهی درشت نبودم که بارها
در پیچ و تاب حلقه قلاب دیده ای

دنیا پر است از حضراتی شبیه من!
لطفا خیال کن که مرا خواب دیده ای

محسن رضوی
دیدگاه ها (۳)

شهرمن لاهیجان

NHRمن تو را، من دوستت دارم، بفهم!پس مشو اربابِ آزارم، بفهم!م...

برخیز که غیر از تو مرا دادرسی نیست گویی همه خوابند، کسی را ب...

بی تو من، ثانیه تا. ثانیه را پیر شدم من همان،کوه غرورم، ...

اشعار یزدان رستمی اصل و محمدمهدی عسگری فکور

از ترس تا اعتمادpart: 1 ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط