این پارت برای تشکر از حمایت هاتون جیگرا😍❤️🔥💖
این پارت برای تشکر از حمایت هاتون جیگرا😍❤️🔥💖
پارت نهم
🔥عشق ابدی ما🔥
سونیک: از هم جدا شدیم قشنگ ترین روز عمرم بود همراه با وقتی که خورشید طلوع میکرد ستاره ها درخشان تر میشدن و خود نمایی میکردن شدو امروز بهترین روز عمرم بود
شدو: منم همینطور سونیک چون تونستم بگم ولی میگفتم نباید این حس رو داشته باشم ولی من عاشقت شدم وقتی روز اول دیدمت اتفاقی بود و از دست دخترا فرار میکردم ولی فکرش هم نمیکردم عاشقت بشم اول میخواستم به چشم یه برادر نگاهت کنم ولی نشد تو با اون چشمای زمردی منو مجذوب خودت کردی طوری که به غیر از تو به کسی فکر نکنم سونیک واقعا خیلی دوست دارم نمیخوام از دستت بدم
سونیک: شدو این بهتریم حرفی بود که شنیدم منم خیلی دوست دارم ولی باید بگم تو هم با اون چشمای یاقوتی خودت منو عاشق خودت کردی شیطون
شدو: ☺️ خیلی ممنونم سونیک
سونیک: خواهش😊 بهتره بر گردیم یه خورده هوا سرد شده
شدو: درسته گفتی گرمه و کتت رو نیاوردی ولی برات اوردم بیا
سونیک: واییی مرسی شدو و محکم بغلش کردم
شدو: سونیک پرید بغلم خواهش سونیک و منم بغلش کردم خب بهتره بریم
سونیک: اره موافقم و رفتیم و تو راه کلی حرف زدیم و خندیدم رسیدیم نشستیم رو تخت شدو خیلی بهم خشک گذشت واقعا عالی ترین روز عمرم بود❤️
شدو: اره موافقم به منم خیلی خوش گذشت بهتره بخوابیم
سونیک اره.. موافقم...🥱😪
شدو آه از دست تو سونیک و سونیک رو دراز کردم رو تخت خواستم برم بخوابم که دستم رو گرفت...
سونیک: نه.. نرو..نرو..😴
شدو: ...🥱 نمیدونم چیکار کردم ولی روی تخت دراز کشیدم و خوابم رفت😴
خوب رفقا فشار بخورید میدونم کم بود ولی دوست دارم تا جای ممکن کشش بدم شرمنده ولی خیلی جالبه هرچی تایپ میکنم دستم درد نمیگیره با اینکه خیلی سریع تایپ میکنم چه جالبه فکر کنم بخاطر علاقم به رمان نویسیه و ممنونم بخاطر حمایت هاتون اینطوری واقعا انرژی میگیرم عاشقتونم💝
تا بعد رفقا💖❤️
پارت نهم
🔥عشق ابدی ما🔥
سونیک: از هم جدا شدیم قشنگ ترین روز عمرم بود همراه با وقتی که خورشید طلوع میکرد ستاره ها درخشان تر میشدن و خود نمایی میکردن شدو امروز بهترین روز عمرم بود
شدو: منم همینطور سونیک چون تونستم بگم ولی میگفتم نباید این حس رو داشته باشم ولی من عاشقت شدم وقتی روز اول دیدمت اتفاقی بود و از دست دخترا فرار میکردم ولی فکرش هم نمیکردم عاشقت بشم اول میخواستم به چشم یه برادر نگاهت کنم ولی نشد تو با اون چشمای زمردی منو مجذوب خودت کردی طوری که به غیر از تو به کسی فکر نکنم سونیک واقعا خیلی دوست دارم نمیخوام از دستت بدم
سونیک: شدو این بهتریم حرفی بود که شنیدم منم خیلی دوست دارم ولی باید بگم تو هم با اون چشمای یاقوتی خودت منو عاشق خودت کردی شیطون
شدو: ☺️ خیلی ممنونم سونیک
سونیک: خواهش😊 بهتره بر گردیم یه خورده هوا سرد شده
شدو: درسته گفتی گرمه و کتت رو نیاوردی ولی برات اوردم بیا
سونیک: واییی مرسی شدو و محکم بغلش کردم
شدو: سونیک پرید بغلم خواهش سونیک و منم بغلش کردم خب بهتره بریم
سونیک: اره موافقم و رفتیم و تو راه کلی حرف زدیم و خندیدم رسیدیم نشستیم رو تخت شدو خیلی بهم خشک گذشت واقعا عالی ترین روز عمرم بود❤️
شدو: اره موافقم به منم خیلی خوش گذشت بهتره بخوابیم
سونیک اره.. موافقم...🥱😪
شدو آه از دست تو سونیک و سونیک رو دراز کردم رو تخت خواستم برم بخوابم که دستم رو گرفت...
سونیک: نه.. نرو..نرو..😴
شدو: ...🥱 نمیدونم چیکار کردم ولی روی تخت دراز کشیدم و خوابم رفت😴
خوب رفقا فشار بخورید میدونم کم بود ولی دوست دارم تا جای ممکن کشش بدم شرمنده ولی خیلی جالبه هرچی تایپ میکنم دستم درد نمیگیره با اینکه خیلی سریع تایپ میکنم چه جالبه فکر کنم بخاطر علاقم به رمان نویسیه و ممنونم بخاطر حمایت هاتون اینطوری واقعا انرژی میگیرم عاشقتونم💝
تا بعد رفقا💖❤️
- ۳۲۴
- ۰۳ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط