{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

عشقمافیایمن پارت

#عشق_مافیای_من پارت۱۹
ویو چوکی: خیلی خستم
سرمو گذاشتم روی میز یکم چشمامو بستم که خوابم برد *
بعد چند ساعت دیدم که پالتو ی دازای رومه و دازای داره با موهام بازی میکنه. لعنتی چرا اینقدر خستم بدنم خیلی درد میکنه نمیتونم یکی از انگشتامم تکون بدم
دازای: نمیخواد زیاد تکون بخوری هنوز یکمی از سم توی بدنته و داره اثر میکنه بدنتو بی حس میکنه و بدن درد شدیدی درست میکنه
☆دازای خیلی وقته اینجایی؟
دازای: نه راستش حدودا یک ساعته اینجام
☆آهاخب اگر کاری نداری برو خونه منم خودم میام یکم باید خرید هم بکنم
دازای: مطمئی فرشته ی من؟ اخه تازه آسیب دیدی. نمیخوام دوباره آسیبی ببینی
☆نه مراقبم ولی قبلش دازای میشه درخواستی کنم؟
دازای: توی ذهنش: از قبل میدونم چی میخوای ناگت کوچولو. ل/ب/ا/ی چوکی رو بوسید.
دازای: خب دختر قشنگم سیر شدی؟
☆آره ممنونم
دازای: خواهش بلند شد و درو بست
زنگ زد به فوکوزاوا:
سلام رییس ماموریت با موفقیت انجام شد سم رو از بدنش خارج نکردم تا چند ساعت دیگه میمیره.....

خماریییی برای پارت بعد۵ لایک
دیدگاه ها (۶)

گایز بهم لقب بدید بهترینشو بیوم میزارم🙇🏻‍♀️💘🙂🩰🫂آی💘💁🏻‍♀️ اصکی...

دازای💘💁🏻‍♀️ اصکی: ترخداااا اجازه بگیرررر💢👍🏻

اینم فیگورای بنده🙇🏻‍♀️💘

#عشق_مافیای_من پارت۱۸فئودور پشت سرم وایساده بودفئودور: به به...

#عشق_مافیای_منپارت۵چوکی آروم تکون میخوره چشمای آبی خوشگلش با...

#عشق_مافیای_من پارت۲۱☆دازای لطفا به خودت بیا صدامو میشنوی؟ و...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط