{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

به دنبالِ دلیلی مُحکم قدم میزد...کوچه های شهر عوض شده بود

به دنبالِ دلیلی مُحکم قدم میزد...کوچه های شهر عوض شده بود...همه جا سیاه!
پرچم ها،پارچه ها،خانه ها...
با خودش گفت:"چه فلسفه ای زیباتر!تا اَبَد سیاه پوشِ حسین(ع) میشوم"
دختَرَک تصمیمش را گرفته بود...
دیدگاه ها (۶)

تمــــامِ کُمُـــدها را زیر و رو میکنم..لباسهای بهـــاری...ب...

وقتی می ایستادند توی صف،پیشانیِ یک یکشان را میبوسیدم به نیتِ...

خدا دخترک را آفرید،زییباییش را در پاکتی سَر به مُهر گذاشته و...

شهید...

قصه هفدهم: مسلم بن عقیل (بخش دوم)

باید برخاست...هر سال، پنج روز آخر ماه صفر، خانه‌ی ما شکل حسی...

خسف | قصه بیست و یکم: حضرت عباس (ع) (بخش اول)

«امروز در مسیر اربعین، میان موکب‌ها و پرچم‌های یا حسین(ع)، ب...

🖤 آسمانِ مدینه و خراسان، امروز رنگِ ماتم دارد… دو داغ، یک آس...

قصه شانزدهم: راهبرد امام حسین (ع)

🇮🇶 #بسم_الله_الرحمن_الرحیم إلى أهلنا الكرام والشعب العراقي ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط