{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مردی سعی داشت تا بره مورد علاقه‌اش را داخل خانه ببرد.

مردی سعی داشت تا بره مورد علاقه‌اش را داخل خانه ببرد.

مرد بره را از پشت هل می‌داد ولی بره پاهایش را محکم به زمین فشار می‌داد و حرکت نمی‌کرد.

خدمتکار منزل وقتی این وضع را دید، نزدیک رفت و انگشتش را داخل دهان بره گذاشت، بره شروع به مکیدن انگشتش کرد.

خدمتکار داخل خانه رفت و بره هم به دنبالش راه افتاد !

مرد از این اتفاق ساده درس بزرگی آموخت …

فهمید که برای تأثیر گذاشتن بر دیگران ابتدا باید خواسته‌های آنها را درک کرد.
دیدگاه ها (۵)

هیچ وقت عادت نداشته ام و ندارم موقعی که 2 نفر با هم گپ می زن...

نگران چی هستی؟ گاهی خدا درها و پنجره ها را قفل میکنه …زیب...

یکی از مدیران آمریکایی که مدتی برای یک دوره آموزشی به ژاپن ر...

وقتی گره خورده باشی به دنیا....از دلربا ترین دلبرعالم بی خبر...

p12تهیونگ دوباره پرونده را باز کرد.نامی که گوشه‌ی آخرین صفحه...

سایه‌ای پشت لبخند پارت : ۱۶ سوا با تردید به مرد ناشناس خیره ...

پرسه در جنگل...[پارت ششم]صبح...ات از اتاق بیرون آمد.خانه ساک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط