پسرک از بلندی در یک لحظه تعجب کرد
𝑴𝒚 𝑳𝒐𝒗𝒆
پسرک از بلندی در یک لحظه تعجب کرد
+تو چت شده؟
الیس به بالـا رفت
جونگکوک به برادری که هم درد او بود التماس برای بیرون رفتن کرد
اوهم در پیام قبول کرد
پسرک سمت اتاق لباس ها رفت
هودی مشکی با شلوار بگ
برای فهماندن به الیس در خانه را محکم بست
الیس با سرعت به پایین رفت
_کجــ..... رفت؟
تهیونگ به دنبال او رفت
&سلـام داداشم چه خبر
+اصلـا اوکی نیستم
&چرا؟
+تهیونگ الما این گربه ی لوس رو از کجا گیر اورده؟
&وای داداش درد خودم همینه
+الیس نفرین شده
&خوراکیای منو ریخته بیرون غذا خشکاشو گذاشته
گوشی جونگکوک زنگ زد
@جونگکوک پسرم؟
+مادر؟ این وقت شب چرا زنگ زدید ؟
@پسرم الیس به من گفت اشتباه کرده الـان متوجه کارش شده
+باشه مامان خدافظ
پسرک به الیس پیامی داد
«چی شد؟ پول غذا هاشو میخوای؟ »
«جونگکوک راستش به خودمم زخم زد »
جونگکوک تعجب کرد
+بزن کنار!
&باشه...
جونگکوک از ماشین پیاده شد دوان دوان به سمت خونه رفت
در را باز کرد و به سمت اتاق رفت
اتاق به حالتی باز گشته بود
شیشه هایی در کنار دیوار شکسته بود
پسرک از بلندی در یک لحظه تعجب کرد
+تو چت شده؟
الیس به بالـا رفت
جونگکوک به برادری که هم درد او بود التماس برای بیرون رفتن کرد
اوهم در پیام قبول کرد
پسرک سمت اتاق لباس ها رفت
هودی مشکی با شلوار بگ
برای فهماندن به الیس در خانه را محکم بست
الیس با سرعت به پایین رفت
_کجــ..... رفت؟
تهیونگ به دنبال او رفت
&سلـام داداشم چه خبر
+اصلـا اوکی نیستم
&چرا؟
+تهیونگ الما این گربه ی لوس رو از کجا گیر اورده؟
&وای داداش درد خودم همینه
+الیس نفرین شده
&خوراکیای منو ریخته بیرون غذا خشکاشو گذاشته
گوشی جونگکوک زنگ زد
@جونگکوک پسرم؟
+مادر؟ این وقت شب چرا زنگ زدید ؟
@پسرم الیس به من گفت اشتباه کرده الـان متوجه کارش شده
+باشه مامان خدافظ
پسرک به الیس پیامی داد
«چی شد؟ پول غذا هاشو میخوای؟ »
«جونگکوک راستش به خودمم زخم زد »
جونگکوک تعجب کرد
+بزن کنار!
&باشه...
جونگکوک از ماشین پیاده شد دوان دوان به سمت خونه رفت
در را باز کرد و به سمت اتاق رفت
اتاق به حالتی باز گشته بود
شیشه هایی در کنار دیوار شکسته بود
- ۱۵۵
- ۲۳ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط