رفتم تو اتاق کار پدر جان چون اتاق همشون رو نگاه کردم نبودن آخه اینجا هم نیستن کجاننن یهو از بیرون صدا اومد از پنجره اتاق پدر جان نگاه کردم اه اونا تو حیاطن میخواستم برگردم که یه فرم نظرمو جلب کرد نگاش کردم ام..امکان ندارد
دیدگاه ها (۴)
هنوز هیچ دیدگاهی برای این مطلب ثبت نشده است.