م.ج:سلام پسرم
جیمین:سلام
(جیمین کلا سرده)
ا.ت:سلام
(م.ج جواب نداد )
م.ب:پسرم چرا با این ازدواج کردی
اما هنوز هم دیر نشده میتونی با سوا ازدواج کنی
سوا:مادر بزرگ راست میگه جیمین
از شر این هرزه خلاص شو...
که جیمین حرفشون رو قطع کرد
جیمین:خفه شید
در مورد زن من درست صحبت کنین من اونو دوست دارم اونم منو پس تمومش کنید
ا.ت ویو
خوشحالم که ازم دفاع کرد
م..من دوستش دارم
آره من عاشقشم
تو فکر بودم که جیمین دستمو گرفت
جیمین ما میریم بالا ....
دیدگاه ها
هنوز هیچ دیدگاهی برای این مطلب ثبت نشده است.