Part

Part³⁴

ایبیکه: شنیدن اینا اذیتم می کرد که چقدر اینا اذیت شدن این داشت چی می‌گفت آخه
شماها حقتون نبود اینجوری بشه
یهو اشکام سرازیر شدن

دوروک‌: حالا فهمیدی چرا ولش کردم چون من انقدر آسیه رو دوست دارم که نمی‌خوام ناراحتش کنم

ایبیکه: فکر کردی آسیه رو ناراحت نکردی
اون یه هفته بود لب به هیچی نمی‌زد حتی آب انقدر گریه کرده بود چشماش کبود بودن چند روز اونو تو بیمارستان بستری کردن
میشنوی بستری کردن
می‌دونی آسیه زایمان زودرس کرد چون بچه هنوز کامل تشکیل نشده بود یا باید مادرو نجات میدادن یا بچه آسیه اینو میدونست برای همین بچشو انتخاب کرده بود
دوروک آسیه تا پای مرگ رفت😭
خداروشکر که الان هم خودش سالمه هم بچش

دوروک چی داری میگی ایبیکه چی داری میگی داری دروغ می‌گی یعنی چی که آسیه تا پای مرگ رفت اون با مرگ دست و پنجه نرم می کرده اونوقت من الان اینو می‌فهمم
خدا منو لعنت کنه خدا منو لعنت کنه (داد میزنه و همه سنگارو اینور اونور میندازه و می‌شکنه)

ایبیکه: دوروک بسه آرامش خودتو حفظ کن آروم باش نفس عمیق بکش
ببین شما دوتا هیچ کدوم حقتون نبود اینجور زندگی رو تجربه کنین اما شما می‌تونید الان باهم دیگه از نو بسازینش میتونید باهم دیگه یه خانواده بشین

دوروک‌: اما ایبیکه فکر کردی من نمی‌خوام وقتی دکتر بهم گفت دیگه تومور نداری خطرش رفع شده بدون هیچ مکثی و بدون اینکه از خودم بپرسم آسیه تورو نمی‌بخشه کجا میری اومدم اومدم پیششون اما خودش نمی‌خواد می‌دونم حقم داره که منو نبخشه اما آدما لایق یه شانس دوباره هستن

ایبیکه: خب چرا همینایی رو که به من گفتی نمیری به آسیه بگی
همینایی که چرا ولش کردی و...

دوروک‌: نه نه نمیشه آسیه دیگه نباید ناراحت شه نمی‌خوام

ایبیکه: باشه دوروک‌ من کمکت می کنم تا ببخشتت اما تو به من قول بده که بهش نمیگی که اینارو می‌دونی بعدش دیگه نمی‌تونم کمکت کنم

دوروک‌: باش قول میدم
ایبیکه... تو بهترین خواهر زن دنیایی😉

ایبیکه: می‌دونم😜
توام بهترین شوهر خواهر دنیایی
خدافظ

دوروک: خدافظ
دیدگاه ها (۴)

Part³⁵ایبیکه: تو خودم بودم اینا چی بود آخهمن حالم اینجوری شد...

Part ³⁶ایبیکه: باش عزیزم آروم باش آروم باش و یه نفس عمیق بکش...

Part³³«ساختمون»ایبیکه: سلام دوروکدوروک‌: سلام ایبیکهآسیه نیو...

Part ³²دخترا میرن تو خونهبرک: کانکا چه خبره این لباسا و خندی...

دوستان عزیز من نمی دونم که خبر دارین یا نه ولی یه اتفاق بد ا...

𝐌𝐲 𝐛𝐫𝐨𝐭𝐡𝐞𝐫'𝐬 𝐟𝐫𝐢𝐞𝐧𝐝_𝐏𝐚𝐫𝐭 ²⁵ یه گوی بود سایزش تقریباً بزرگ بو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط