Part³³

Part³³
«ساختمون»

ایبیکه: سلام دوروک

دوروک‌: سلام ایبیکه
آسیه نیومده

ایبیکه: نه آراتو گذاشتم پیشش گفتم چند دقیقه دیگه برمی‌گردم

دوروک: خوش اومدی الان برک میاد یه مشکلی پیش اومده بود رفته اونو پایین حل کنه
منم دارم از هوای این بالا لذت می برم

ایبیکه: می‌دونم پایین دیدمش
در اصل من اومده بودم با تو صحبت کنم
میخواستم بگم همه چیرو می‌دونم

دوروک‌: چیرو منظورت چیه

ایبیکه: اینکه چرا آسیه رو ول کردی

دوروک‌: چ... چی... کی بهت گفته.. برک گفته

ایبیکه: مهم نیست کی گفته نه نگران نباش برک نگفته خودم یجوری فهمیدم
اما الان می‌خوام مو به مو.. ریز به ریز قضیه رو بدونم سریع و همین الان تعریف می‌کنی
(باورم نمیشه الان دارم می‌فهمم برک میدونسته و به من هیچی نگفته دستت درد نکنه برک صبر کن بریم خونه😡)

نویسنده: (چون ایبیکه از هیچی خبر نداشت با خودش گفت که همینجوری یه چیزی بگه که دوروک با خواست خودش همه چیزو بگه و تعریف کنه اونم صدای ضبط شده دوروکو برای ایبیکه می‌بره)

دوروک‌ ببین ایبیکه من نمی‌خواستم از عشقم و بچم جدا شم روزی که خبر حاملگیشو شنیدم انگار می‌خواستن دنیارو بهم بدن
صبح که بلند شدم میخواستم برم سرکار یه سرگیجه شدیدی داشتم اولش توجه نکردم بعدش سرکار سرم گیج رفت و بیهوش شدم چشمامو باز کردم دیدم توی بیمارستانم
دکتر اومد گفتش که آقا دوروک شما نمی دونستین.. پرسیدم چیرو گفتش
شما تومور مغزی دارین که روز به روز هم داره بزرگ تر میشه و احتمال زنده بودنتون هم روز به روز کمتر میشه و فقط امکان درمان موقتش یه دکتر متخصص در خارج کشوره می‌تونه به شما رسیدگی کنه

دوروک: چی یعنی چی آقای دکتر یعنی من چند سال دیگه بیشتر زنده نیستم😢
نمی‌خواستم به آسیه بگم چون اگه قضیه تومورو میفهمید خیلی بیشتر ناراحت می‌شد بعد اگه درمان نمی‌شدم از این بدتر موقع مرگمم که....
اینطوری هم آسیه اذیت می شد هم بچمونو از دست می‌دادیم
اینطوری آسیه هم منو از دست داده بود هم بچشو من دیگه نمی‌خواستم آسیه درد از دست دادنای عزیزاشو بکشه
برای همین نامه گذاشتم که نمی‌تونم برای اون بچه پدری کنم و....
دیدگاه ها (۰)

من یه مدتی میشد نبودم و توی این مدت از کورتیس بیشتر خوشم اوم...

*🐥 ترجمه‌ی صحبت‌های جیمین در لایو 💛💜🐥 جین هیونگ هم بدن خیلی ...

⭐🌕کاد فادر🌕⭐پارت۱۰----------------------------------------⭐🌕...

𝑭𝒐𝒓𝒈𝒊𝒗𝒆 𝑴𝒆Part 28یک هفته دیگه گذشت و هیچ تغییری توی وضعیت ری...

╔═══.·:·.💗.·:·.═══╗پارت ۳۸🌙 ویو آتلیام: آت، راستششش...آت: را...

✨ «زیباییِ هدف اینه که حتی قبل از رسیدن، تو رو تبدیل به کسی ...

˚୨୧⋆د؏ـوﺕ‌ﻧﺎﻣـه‌ی طَﻟـﺎﯾـی˚୨୧⋆ ۲۳ پارتچند دقیقه از رفت...

سرنوشت(ویو شوگا)صبح روز بعد تصمیممو گرفتم.دیگه نمی‌خواستم را...

BTS Reaction | وقتی شب دیر میای خونهنامجون:همین که وارد می‌ش...

𓆩 پارت ۳۶ 𓆪 🖤ات درِ اتاق را بست و به جیمین خیره شد.ـ «خب؟ چر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط