ویو نویسنده
ویو نویسنده
جیسو رفت سمت جونگکوک آنقدر فاصلشون کم بود که گرمی نفس های هم دیگه رو حس میکردن جیسو قدش کوتاه تر بود اما رو نوک پاش وایستاد
جیسو: تو یه قاتلی..قاتل مامان و بابات و صد هزار نفر دیگه عذاب وجدان نداری روانی سا-
میخواست ادامه بده که آت که یکم عصبانی به نظر میرسید رو به پسری که با بی حسی به خواهرش نگاه میکرد انداخت اون یه پری احساسات بود و متوجه شده بود شکنجه گرش به شدت حالش بده..براش مهم بود؟نه! ازش متنفر بود اما به مامانش یه قولی داده بود که باید بهش عمل میکرد
+جونگکوک..امروز هرکاری...هرکاری میخوای باهام..باهام بکن اما..اما برو تو ماشین تا خودم این بحث و تموم کنم
از حرفش پشیمون بود؟صدالبته مثل هرزه ها خودشو به جونگکوک داد فقط بخاطر خود جونگکوک..
-یادت نره چی گفتی آت..ده دقیقه..فقط ده دقیقه وقت داری بعدش جفتتون میآید میشنید تو ماشین
پسر با قدم های سنگین سمت ماشین رفت و درشو باز کرده بود و نشست آت به جیمینی که کامیلا رو بغلش گرفته بود نیم نگاهی کرد.. جونگکوک راست میگفت...اون خیلی به کامیلا حسودی میکرد جیسو اومد نزدیکش
جیسو:دختر چقدر لاغری بال هات کو؟حتما اون جونگکوک قاتل ع-
+خواهر جونگکوکی...خوشبختم منم اتم..اسیر جونگکوک و زنش.هرچقدر از جونگکوک بدم میاد به کنار..اون قاتل پدر مادرتون نیست اگه اونکارو نمیکرد تو و خودشم میمیردید..
بی توجه به پسری که با بغض معشوقشو بقل کرده بود سرد ادامه داد
+اگه جونگکوک میمیرد کی قرار بود انتقام پدر و مادرتو از جئون بگیره هوم؟
دختر قهقه ای از سر غم زد
جیسو:اون؟جدی میگی؟تو هنوز ندیدیش وقتی جئون یکم بهش نزدیک میشه کم مونده خودشو خیس کنه حتی اگه قاتل نباشه یه ترسوعه...یه ترسویی که آنقدر بی عرضست که نتونست انتقام پدر و مادرش و از قاتلشون بگیره و به جاش بردشونه.. میدونی بزار یه داستان برات بگم
به جیمین نگاه کرد که بغضش ترکیده بود کامیلا بقلش کرد
°عشقم..آروم باش تو مقصر نیستی
شرایط
۸۰ لایک
۲۵ کامنت طولانی درباره این دو پارت(حدس بزنید چی میشه ادامش)
جیسو رفت سمت جونگکوک آنقدر فاصلشون کم بود که گرمی نفس های هم دیگه رو حس میکردن جیسو قدش کوتاه تر بود اما رو نوک پاش وایستاد
جیسو: تو یه قاتلی..قاتل مامان و بابات و صد هزار نفر دیگه عذاب وجدان نداری روانی سا-
میخواست ادامه بده که آت که یکم عصبانی به نظر میرسید رو به پسری که با بی حسی به خواهرش نگاه میکرد انداخت اون یه پری احساسات بود و متوجه شده بود شکنجه گرش به شدت حالش بده..براش مهم بود؟نه! ازش متنفر بود اما به مامانش یه قولی داده بود که باید بهش عمل میکرد
+جونگکوک..امروز هرکاری...هرکاری میخوای باهام..باهام بکن اما..اما برو تو ماشین تا خودم این بحث و تموم کنم
از حرفش پشیمون بود؟صدالبته مثل هرزه ها خودشو به جونگکوک داد فقط بخاطر خود جونگکوک..
-یادت نره چی گفتی آت..ده دقیقه..فقط ده دقیقه وقت داری بعدش جفتتون میآید میشنید تو ماشین
پسر با قدم های سنگین سمت ماشین رفت و درشو باز کرده بود و نشست آت به جیمینی که کامیلا رو بغلش گرفته بود نیم نگاهی کرد.. جونگکوک راست میگفت...اون خیلی به کامیلا حسودی میکرد جیسو اومد نزدیکش
جیسو:دختر چقدر لاغری بال هات کو؟حتما اون جونگکوک قاتل ع-
+خواهر جونگکوکی...خوشبختم منم اتم..اسیر جونگکوک و زنش.هرچقدر از جونگکوک بدم میاد به کنار..اون قاتل پدر مادرتون نیست اگه اونکارو نمیکرد تو و خودشم میمیردید..
بی توجه به پسری که با بغض معشوقشو بقل کرده بود سرد ادامه داد
+اگه جونگکوک میمیرد کی قرار بود انتقام پدر و مادرتو از جئون بگیره هوم؟
دختر قهقه ای از سر غم زد
جیسو:اون؟جدی میگی؟تو هنوز ندیدیش وقتی جئون یکم بهش نزدیک میشه کم مونده خودشو خیس کنه حتی اگه قاتل نباشه یه ترسوعه...یه ترسویی که آنقدر بی عرضست که نتونست انتقام پدر و مادرش و از قاتلشون بگیره و به جاش بردشونه.. میدونی بزار یه داستان برات بگم
به جیمین نگاه کرد که بغضش ترکیده بود کامیلا بقلش کرد
°عشقم..آروم باش تو مقصر نیستی
شرایط
۸۰ لایک
۲۵ کامنت طولانی درباره این دو پارت(حدس بزنید چی میشه ادامش)
- ۱.۸k
- ۱۶ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط