{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت ⁶

پارت ⁶

☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆
حق با کیه...؟
☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆

چند هفته از درخواست طلاق گذشته بود...

بالاخره روزی رسید...

که قرار بود درباره‌ی سرنوشت سوزوکی تصمیم بگیرن.

سوزوکی چیزی از حرف‌های بزرگ‌ترها نمی‌فهمید.

فقط دست مامانش رو محکم گرفته بود.

انگار می‌ترسید اگه ولش کنه...

برای همیشه گمش کنه...

پدر با اخم به مادر سوزوکی نگاه کرد.

پدر: سوزوکی جایی نمی‌ره.

هایون: بمونه پیش تو که چی بشه؟

نه که خیلی دوستش داری...

نه تنها بهش اهمیت نمی‌دی...

بلکه هر روز باعث میشی ضربه‌های روحی شدیدی بخوره.

تو... جز معتاد بودن، چی داری؟

پدر از شنیدن این حرف‌ها شوکه شده بود.

هایون هیچ‌وقت جرئت نمی‌کرد این‌جوری جوابش رو بده...

اما امروز...

برای دخترش ایستاده بود.

خانواده‌ی پدر هم شروع به حرف زدن کردن.

یکی از اعضای خانواده: اون بچه، بچه‌ی این خانوادست.

حق نداری با خودت ببریش.

هایون: اگه جای من بودید...

راضی می‌شدید بچه‌تون کنار یه مرد معتاد بزرگ بشه؟

سوزوکی با تعجب به همه نگاه می‌کرد.

اون نمی‌فهمید...

چرا همه داد می‌زنن...

چرا مامانش این‌قدر گریه می‌کنه...

و چرا دل خودش...

این‌قدر تند تند می‌زد...

انگار می‌خواست از سینه‌ش بیرون بزنه...

سوزوکی با صدایی لرزون گفت:

سوزوکی: هـ... هر اتفاقی بیفته...

می‌خوام پیش مامانم بمونم...

اون روز...

هیچ‌کس به حرف‌های یه دختر کوچولوی چند ساله گوش نداد...

چون هیچ‌کس نمی‌دونست...

اون خیلی بیشتر از چیزی که باید...

می‌فهمه...

اما...

بدترین اتفاق...

هنوز نیفتاده بود...

پایان
☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆

✨🎀 امیدوارم گلبای همتون با این پارت و پارتای بعد، ویییی بشه.

سوزوکی: حمایت یادت نره ناناص. 👺✨
دیدگاه ها (۱)

پارت ⁵☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆یه تصمیم سخت...☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆چند...

پارت ⁴☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆آخرین امید...☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆چند ه...

نقش ها👇نقش اصلی:جِنی:دختر اول خانواده کیمُرُومیا:دختر دوم خا...

رمان راز ناشناخته part:۱۷ویو یوجینیوجین:(چی داری میگی بابا)*...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط