زیر لب گفت: نمی خواستم اینجوری بفهمی اما من شنیدم

زیر لب گفت: نمی خواستم اینجوری بفهمی اما من شنیدم
دوباره دستشو کرد تو موهاشو اومد رو به روم وایستاد و منم بهش نگاه میکردم استرس داشت کوک: ببین مینجی من....چیزه....خب.....من....یعنی....تو..... اه چجوری بگم ببین خب..
واقعا خیلی بامزه شده بود هی میرفت اونور ی کلمه میگفت میرفت این ور ی کلمه که خنده گرفت که آخر اومد جلوم واستاد و کوک: ببین مینجی من خب من تورو
نزاشتم حرفش و کامل کنه......
دیدگاه ها (۲۱)

part²⁶ات ویوکوک برگشت و برای همه شراب می‌گرفت اما برای من نگ...

The unwanted roommate __________________________ویو جئون جون...

پارت ۲۳

پارت هشتسوهو: چ...چیکوک:شو..شوخی کردم باباسوهو رفت کوک هم رف...

پارت یک رمان جدید ( هنوز اسم نداره 🤣 )

پارت یازدهیون: راست میگی( گریه )ته: دارم راستی میگم چرا گریه...

وقتی پسر عموی بدنسازت توی سفرش عاشقت شده بود🩶پارت ۱روایت از ...

پارت 10کوک لباسشو دراوورد و دوباره سمت لبام حمله ور شد. مکای...

My_idol

شب تولدم پارت 16&: ات بیا بگو چیکار کنیم خب ات: نمیدونم جیمی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط