{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

"Akrasia"

"Akrasia"
part ⁹
.
.
.
دخترک روی صندلی نشست .... جونگ کوک هم بالای سرش و ... جین به میز تکیه داده بود و چیزه براقی توی دستش بود ...
.
.
جین : داشتم توی اتاق مامانم گشت میزدم .. حدس بزن چی پیدا کردم ؟؟ کانزاشی مامانمو .... میخام اینو توی تولد چه هوا که ... هفته ی بعد هست بهش هدیه بدم .. جدا از هدیه های دیگه ... چون ازم بزرگ تره ... همیشه میگفت که مامان کانزاشی قرمزش رو خیلی دوست داره ....
.
.
دخترک با لبخند گشادی گفت ...
.
.
ا/ت : این که عالیهه...
.
.
..........
.
.
میخاست پشت موتور بشینه ... ولی با صدای جونگ کوک وایستاد ...
.
.
کوک : بیا اینجا ... باید یکم موتور سواری یاد بگیری ... نمیشه که ...
.
.
کمی تعجب کرد و بعد با باشه ی کوتاهیی جلوی موتور نشست ‌...
.
.
جونگ کوک سمتش خم شد و دست های کوچیک دختر رو که حالا با دستکش مشکی پوشیده شده بودن رو گرفت ...
.
.
سرش خیلی نزدیک بود ... ولی کلاه کاسکت ها مانع از برخورد به یکدیگر بودن ...
.
.
الان کامل بدناشون بهم چسبیده بود ... رد تتوی ا/ت کمی میسوخت ... ولی اون قدری نبود که اون لحظه رو خراب کنه ‌... خودشم نمیدونست چرا مخالفتی با نزدیکی جونگ کوک نداره ...‌
‌.
.
جئون لب به سخن باز کرد ... کمی صداش لرزید ولی از توی کلاه چیزی معلوم نبود ...
.
.
کوک : خب پاتو بزار اینجا ... اوکی ...حالا با دست راستت آروم دسته ی موتور رو بپیچون .. حواست باشه که تعادلتم حفظ کنی ... یکم بیشتر خم شو... اره همینه ...
.
‌.
درسته ... خم شدن دخترک هیچ تاثیری ندتشت ولی جونگ کوک از ته دل میخاست کمی ... فقط کمی بیشتر از چیزی که هست بهش نزدیک باشه و اونو تو آغوش بگیره ....
.
.
اره اون وابسته شده بود ... ولی هنوز نمیشه اسمشو علاقه گذاشت .... به قول ا/ت ... اول غریزس ‌.... بعد احساس .... بعد علاقه ... بعد عقل ... و بعد از عقل عشق هست ....
.
‌.
اون هنوز خیلی فاصله با تک تک اینا فاصله داشت ... پس افکار پخش و پلاش رو کنار زد و روی تعادل موتور تمرکز کرد ...
.
.
..........
.
.
از پشت ا/ت بلند شد و با لحن مطمئنی گفت ..
.
.
کوک : کارت از دفه ی اولی که من موتور سواری کردم بهتر بود...
‌.
.
ا/ت : آقای جئون مگه نمیدونید من تو همه چی استعداد دارم ...
.
‌.
دوباره اون کلمه ی فاکی ... نمیدونست چرا این قدر با اون کلمه مشکل داره ..
.
.
برگشت سمت کلاه کاسکت ها و ... کلاهشو دراورد.... با احتیاط گذاشت روی سکگ روی دیوار ....بپمال ا/ت هم همینطور ..
.
‌.
کوک : تتوت ... نمیسوزه ..؟
.
.
ا/ت : نه ... یهنی خیلی کم ...
.
‌.
............
.
.
روی تخت دراز کشیده و بود داشت امروز رو مرور میکرد ...
.
.
دانشگاه ... تتو ... ا/ت .... موتور سواری ... فاصله ی نزدیک ...
‌.
.
حمایتا خیلییی کمهههههه خیلییییی
دیدگاه ها (۱۴)

فالو ؟ فداتم https://wisgoon.com/ghavidelmaria

فالو ؟ فداتمhttps://wisgoon.com/dead_roze

Akrasia"part ⁸...جین هم بالا فاصله پشت ا/ت تشست و با گوشیش ن...

.‌‌‌‌‌....... :)

"Akrasia"part ³...با چشماش دنبال جونگ کوک گشت که بیاد و تا ک...

"سرنوشت"فصل ۲ p,37...جیهوپ : ت..تو چیکار کردییی؟؟..جونگ سو :...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط