{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چشمش اگرچه مثل غزل های ناب بود

چشمش اگرچه مثل غزل های ناب بود


چون شعر اعتراض لبش پر عتاب بود


معجون جنگ و صلح و سکوت و غرور و غم


بانوی نسل سومی انقلاب بود


مغرور بود، کار به امثال من نداشت


محجوب بود، گرچه کمی بد حجاب بود


با چشم می شنید، صدایم سکوت بود


با چشم حرف می زد و حاضر جواب بود


کابوس من ندیدن او بود و دیدنش


آنقدر خوب بود که انگار خواب بود 


محمد_مهدی_سیار
دیدگاه ها (۲)

پارت پنجم | این بار نوبت من بودات تمام شب خوابش نبرد.هر بار ...

قلب یخی

***ابریشم نیمه شب***# پارت ۲۶: فراتر از غرور (پایان)نیمه شب ...

دید پنهان انفجار اشکار

مرداب این سرزمین پیرهمچون سطوح دیده طفلان بی گناهنقش آفرین چ...

در یک مانتو فروشی درتهران که شعب دیگری نیز در سطح شهر دارد، ...

بعد از مرگم مرا در دورترین غروب خاطراتت هم نخواهی دید...منی ...

بعد از مرگم،بعد از مرگم مرا در دورترین غروب خاطراتت هم نخواه...

و هـر لحظه بی آنکه تــو بدانی بـرایت آرزوی بهترین هـا را کر...

چندپارتی درخواستی ات از دفتر رفت بیرون، در پشت سرش بسته شد. ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط