پارت بیست و هفتم
(پارت بیست و هفتم)
اون عمارت پر شده بود از کلی آدمایی که نگاه کردن به چشماشون تن هرکسی که از خودشون نبود رو به لرزه مینداخت خیلیهاشون از مستی زیاد خودشونو نمیشناختن و یا خیلی هاشون درحال حرف زدن بودن یا رقصیدن برای ا/ت یه سوال مونده بود توی ذهنش چرا سوهو با همچنین کسایی در ارتباطه ولی خودش جزوی ازشون نیست؟میون اونهمه آدم نگاهش به گوشه عمارت خورد احساس خوبی نداشت تنش سست بود با دیدن صحنه ی جلوش اون دو نفر درحالی که یکیشون ازعصبانیت میتونست همین الان کل آدمای تو این عمارتو به تنهایی بکشه و اون یکی کسی بود که با تعجب به اون فرد نگاه میکرد به سمتشون قدم های آرومی بر میداشت ولی دور شدن جیمین و تهیونگ و رفتنشون به بیرون بیشتر ترسوندش همزمان دنبالشون راه افتاد....
(ا/ت)
میدونم اگر تنها باشن صدرصد یکیشون اون یکی رو خلاص میکنه دنبالشون رفتم که به سمت استخر وسط حیاط عمارت میرفتن پشت یه درخت قایم شدم ک حرفاشونو شنیدم...جیمین:تا الان هرچی گفتی قبول کردم هیونگ به بعدشم همینجوره اشتباه از من بود ته:تو ا/ت رو دوست داری؟(عصبی)
نمیدونم چرا ولی فقط میخواستم جوابشو بشنوم قلبم به قدری تند میزد که قفسه سینم درد گرفته بود....
جیمین:علاقهای از اول نبوده و نخواهد بود من دور عشقو خط کشیدم بین منو اون هرچی بوده هوس بوده من احساسی بهش ندارم
با هر حرفش انگار یه خنجر آتیش تو قلبم فرو میشد...نمیخواستم دیگه چیزی بشنوم چشام تار شده بود اشکام نمیزاشت درست ببینم صداها رو واضح نمیشنیدم با هر سرعتی که داشتم فقط از اونجا دور شدم اونقدر دوییدم ک نفسم بند اومدو جلوی در عمارت افتادم چند نفر از نگهبانا اومدن سمتم با دستم اشاره کردم نیان و گفتم:ف...فقط در رو باز کنید لطفا..(گریه)
با باز شدن در بدون وقفه فقط دوییم اشکام همینطور میریخت و هر لحضه بیشتر میشد...
(فلش بک)
ته:نمیتونم گولم بزنی همین الان جوابمو بده وگرنه بد میشه برات
جیمین:گفتم که...
ته:گفتمممم راستشووو بگوووو(داد و عصبی)
جیمین:آره من هنوزم دوسش دارم خیلی مدا کمی بود دی دیوونه وار دوستش دارم واسم سخته جور فشار کنم انکار احساس ندارم یهش امروز که با اون پسره ی عوضی دیدمش میخواستم اونو بکشم چون اون فقط مال م...
حرفای جیمین با صدای بلند شلیک گلوله قطع شد کسی که به چشم برادر میدیدش بهش شلیک کرده بود درد وحشتناکی توی دستش حس میکرد و رو به روش چشمایی پر از نفرت...ته:این بخاطر دخترم بود که گند زدی بینمون...ولی گناه جیمین جی بود؟اون فقط عاشق شده بود چرا اینجور باید میشد؟عاشق شدن برای اون جرم بود؟حق عشق رو نداشت؟
فلش بک*
تهیونگ همونطور که لبای لونا رو میبوسید با هول داده شدن به عقب دست کشید لونا؛هیچییی بین منو تو دیگه نیست حالم ازت هم میخوره...کاش انقدر خودخواه نبودی کیم تهیونگ..خداحافظ برای همیشه...
کپی ممنوع
اون عمارت پر شده بود از کلی آدمایی که نگاه کردن به چشماشون تن هرکسی که از خودشون نبود رو به لرزه مینداخت خیلیهاشون از مستی زیاد خودشونو نمیشناختن و یا خیلی هاشون درحال حرف زدن بودن یا رقصیدن برای ا/ت یه سوال مونده بود توی ذهنش چرا سوهو با همچنین کسایی در ارتباطه ولی خودش جزوی ازشون نیست؟میون اونهمه آدم نگاهش به گوشه عمارت خورد احساس خوبی نداشت تنش سست بود با دیدن صحنه ی جلوش اون دو نفر درحالی که یکیشون ازعصبانیت میتونست همین الان کل آدمای تو این عمارتو به تنهایی بکشه و اون یکی کسی بود که با تعجب به اون فرد نگاه میکرد به سمتشون قدم های آرومی بر میداشت ولی دور شدن جیمین و تهیونگ و رفتنشون به بیرون بیشتر ترسوندش همزمان دنبالشون راه افتاد....
(ا/ت)
میدونم اگر تنها باشن صدرصد یکیشون اون یکی رو خلاص میکنه دنبالشون رفتم که به سمت استخر وسط حیاط عمارت میرفتن پشت یه درخت قایم شدم ک حرفاشونو شنیدم...جیمین:تا الان هرچی گفتی قبول کردم هیونگ به بعدشم همینجوره اشتباه از من بود ته:تو ا/ت رو دوست داری؟(عصبی)
نمیدونم چرا ولی فقط میخواستم جوابشو بشنوم قلبم به قدری تند میزد که قفسه سینم درد گرفته بود....
جیمین:علاقهای از اول نبوده و نخواهد بود من دور عشقو خط کشیدم بین منو اون هرچی بوده هوس بوده من احساسی بهش ندارم
با هر حرفش انگار یه خنجر آتیش تو قلبم فرو میشد...نمیخواستم دیگه چیزی بشنوم چشام تار شده بود اشکام نمیزاشت درست ببینم صداها رو واضح نمیشنیدم با هر سرعتی که داشتم فقط از اونجا دور شدم اونقدر دوییدم ک نفسم بند اومدو جلوی در عمارت افتادم چند نفر از نگهبانا اومدن سمتم با دستم اشاره کردم نیان و گفتم:ف...فقط در رو باز کنید لطفا..(گریه)
با باز شدن در بدون وقفه فقط دوییم اشکام همینطور میریخت و هر لحضه بیشتر میشد...
(فلش بک)
ته:نمیتونم گولم بزنی همین الان جوابمو بده وگرنه بد میشه برات
جیمین:گفتم که...
ته:گفتمممم راستشووو بگوووو(داد و عصبی)
جیمین:آره من هنوزم دوسش دارم خیلی مدا کمی بود دی دیوونه وار دوستش دارم واسم سخته جور فشار کنم انکار احساس ندارم یهش امروز که با اون پسره ی عوضی دیدمش میخواستم اونو بکشم چون اون فقط مال م...
حرفای جیمین با صدای بلند شلیک گلوله قطع شد کسی که به چشم برادر میدیدش بهش شلیک کرده بود درد وحشتناکی توی دستش حس میکرد و رو به روش چشمایی پر از نفرت...ته:این بخاطر دخترم بود که گند زدی بینمون...ولی گناه جیمین جی بود؟اون فقط عاشق شده بود چرا اینجور باید میشد؟عاشق شدن برای اون جرم بود؟حق عشق رو نداشت؟
فلش بک*
تهیونگ همونطور که لبای لونا رو میبوسید با هول داده شدن به عقب دست کشید لونا؛هیچییی بین منو تو دیگه نیست حالم ازت هم میخوره...کاش انقدر خودخواه نبودی کیم تهیونگ..خداحافظ برای همیشه...
کپی ممنوع
- ۲.۱k
- ۲۶ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط