{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

می خواهم مثلِ قدیمی ها

می خواهم مثلِ قدیمی ها
خوشبخت باشیم
یک خوشبختیِ ساده ی دوست داشتنی
یک ایوان و عصرهایِ جمعه
تکیه دادن به یک صندلی
و زیرِ لب زمزمه کردنِ یک شعر
شنیدنِ صدایِ بازیِ بچه ها
صدا کردن نام تو
جانم شنیدن از زبان تو ...
و هزاران حرفِ نگفته را
با یک نگاه با یک سکوت
گفتن
می خواهم تمامِ قانون هایِ
این زندگی هایِ امروزه را
دور بی اندازم از نو
قدیمی شوم
و به مادربزرگ از دنیا رفته ام در دل بگویم :
راست می گفتی جانِ دل
قدیم ترها تعهد
حرمت داشت
عشق عشق بود ... !
.
دیدگاه ها (۶)

دوست مجازی نمیدانم از کدام شهری!پیری یا جوان؟نزدیکی یا دور؟ا...

در انتظار تو چشمم سپید گشت و غمی نیستاگر قبول تو افتد، فدای ...

عشق خاله

گاهی فکر می‌کنم آدم‌ها فقط با «کلمه» همدیگر را پیدا نمی‌کنند...

«دیروز، دوباره عاشقت شدم. آن‌قدر زیبا بودی که بارها خواستم ب...

𝒑𝒂𝒓𝒕 ¹⁰ موقع شام توی رستور...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط