{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

همیشه صدایی بود که مرا آرام میکرد، دستهایی بود که دستهای

همیشه صدایی بود که مرا آرام میکرد، دستهایی بود که دستهای سردم را گرم میکرد

همیشه قلبی بود که مرا امیدوارم میکرد، چشمهایی بود که عاشقانه مرا نگاه میکرد

همیشه کسی بود که در کنارم قدم میزد ،احساسی بود که مرا درک میکرد

حالا من و مانده ام یک دنیای پوچ ، نه صداییست که مرا آرام کند و نه طبیبیست که مرا درمان کند
دیدگاه ها (۱)

وقتشه که فصل تنت پاییزو بدرقه کنه برای تقویم چشات بهاره دقد...

ترشحات خوبی هایت به سنگین ترین نقطه قلبم رسیده است سبک تر شد...

در میان امواج دریا آمدی و ساحل قلبم را در میان خودت گرفتی ، ...

Part.1#مرد_مندورِ آتش نشسته بودیم؛ صدای خنده‌ها و پچ‌پچ‌های ...

«عشق مخفی با یکی از هفت شاهزاده» پارت : ۳۸ صبح زود، حیاط ویل...

لز دشمنان تا عاشقان

The Joke That Broke Us

سایه های پنهان در شب های گرم فصل ۱ پارت ۱ شب‌های شهر «برلنت...

ات هنوز دست کوک را رها نکرده بود.نسیم آرامی میان درخت‌های با...

از دشمنان تا عاشقان

「#NEWTON'S LAW 」قـٰانـونِ نیوتـون𝗣𝗔𝗥𝗧 : 147✦...................

# 🌑 رقصِ آخرین ماه (#Dance_of_the_Last_Moon)## فصل اول: سایه...

「#NEWTON'S LAW 」قـٰانـونِ نیوتـون𝗣𝗔𝗥𝗧 : 158✦...................

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط