تقاص عشق/ فصل ۲ / part ۱۵۳
تقاص عشق/ فصل ۲ / part ۱۵۳
جلسه ای که قرار بود یه سهامدار جدید بیاد برگزار شد همه منتظر نشسته بودن تا اینکه لی سوا اومد وارده اتاق شد و سمته جیمین رفت جیمین هم بلند شد سوا دستش اش رو سمته دست جیمین دراز کرد جیمین هم متقابلاً بهش دست داد
سوا : خیلی مشتاق بودم تا شما رو ببینم از آشنای با شما خیلی خوشبختم
جیمین : منم خوشبختم
سوا با عشوه کناره جیمین رویه صندلی نشست
جلسه رو شروع کردن و همه مشغول حرف زدن بودن اما چشم سوا همش رویه جیمین بود با اون نگاه های عشوه ای اش بهش خیره شده بود
جلسه تموم شد همه بلند شدن و رفتن جیمین و بیتگرام هم بلند شدن بیتگرام از اتاق بیرون رفت جیمین هم مشغول برداشتن برگه ها بود سوا نرفت و همانجا تویه اتاق ایستاد
سوا : آقای جیمین تعریف شما رو خیلی شنیدم واقعاً راست بود
جیمین : لطف دارید
جیمین برگه ها رو جمع کرد و سمته در رفت سوا هم سمته در رفت جیمین روبه سوا کرد
جیمین : اتاق تون رو منشی نشون میده
سوا : باشه آقای جیمین
جیمین بدونه هیچ حرفه دیگه ای به اتاق خودش رفت
سوا نیشخندی زد
من به دستت میارم پارک جیمین کاری میکنم که سمته من بیای
با تماسی که به گوشی اش اومد از افکارش اومد بیرون
سریع گوشی اش را جواب داد
سوا : آلو هیونگ چطوری خوبی
هیون سو : خوبم
سوا : دلت تنگه خواهرت نشدی
هیون سو : چرا شدم الان باید قطع کنم تو ایستگاه پلیس هستم کار دارم شب حرف میزنیم
سوا : بازم کارت .. باشه خداحافظ
گوشی رو قطع کرد و سمته اتاق جیمین رفت
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
تویه بالکن عمارت ایستاده بود و به بیرون نگاه میکرد
با صدای مادر شوهرش از افکارش اومد بیرون
م/ج: دخترم اینجا تنهایی چیکار میکنی
ات : هیچی بچه ها خوابن منم حوصلم سر رفته اومدم اینجا
م/ج: برو پیشه جیمین
ات : برم شرکت
م/ج: آره دخترم برو به شوهرت یه سر بزن
ات لبخندی زد و خوشحال گفت
ات : باشه مادر خیلی ممنونم
با خوشحالی قدم برداشت ولی دوباره برگشت
ات : بچه ها
م/ج: من هواسم بهشون هست برو
ات با خوشحالی به اتاق اش رفت سمته کمدش رفت .....
لایک ها خیلی پایینه تا لایک ها نره بالا فیک نمیزارم دیگه به عهده خودتونه اگه میخواهید فیک بخونید پس لایک ها باید بره بالا..
جلسه ای که قرار بود یه سهامدار جدید بیاد برگزار شد همه منتظر نشسته بودن تا اینکه لی سوا اومد وارده اتاق شد و سمته جیمین رفت جیمین هم بلند شد سوا دستش اش رو سمته دست جیمین دراز کرد جیمین هم متقابلاً بهش دست داد
سوا : خیلی مشتاق بودم تا شما رو ببینم از آشنای با شما خیلی خوشبختم
جیمین : منم خوشبختم
سوا با عشوه کناره جیمین رویه صندلی نشست
جلسه رو شروع کردن و همه مشغول حرف زدن بودن اما چشم سوا همش رویه جیمین بود با اون نگاه های عشوه ای اش بهش خیره شده بود
جلسه تموم شد همه بلند شدن و رفتن جیمین و بیتگرام هم بلند شدن بیتگرام از اتاق بیرون رفت جیمین هم مشغول برداشتن برگه ها بود سوا نرفت و همانجا تویه اتاق ایستاد
سوا : آقای جیمین تعریف شما رو خیلی شنیدم واقعاً راست بود
جیمین : لطف دارید
جیمین برگه ها رو جمع کرد و سمته در رفت سوا هم سمته در رفت جیمین روبه سوا کرد
جیمین : اتاق تون رو منشی نشون میده
سوا : باشه آقای جیمین
جیمین بدونه هیچ حرفه دیگه ای به اتاق خودش رفت
سوا نیشخندی زد
من به دستت میارم پارک جیمین کاری میکنم که سمته من بیای
با تماسی که به گوشی اش اومد از افکارش اومد بیرون
سریع گوشی اش را جواب داد
سوا : آلو هیونگ چطوری خوبی
هیون سو : خوبم
سوا : دلت تنگه خواهرت نشدی
هیون سو : چرا شدم الان باید قطع کنم تو ایستگاه پلیس هستم کار دارم شب حرف میزنیم
سوا : بازم کارت .. باشه خداحافظ
گوشی رو قطع کرد و سمته اتاق جیمین رفت
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
تویه بالکن عمارت ایستاده بود و به بیرون نگاه میکرد
با صدای مادر شوهرش از افکارش اومد بیرون
م/ج: دخترم اینجا تنهایی چیکار میکنی
ات : هیچی بچه ها خوابن منم حوصلم سر رفته اومدم اینجا
م/ج: برو پیشه جیمین
ات : برم شرکت
م/ج: آره دخترم برو به شوهرت یه سر بزن
ات لبخندی زد و خوشحال گفت
ات : باشه مادر خیلی ممنونم
با خوشحالی قدم برداشت ولی دوباره برگشت
ات : بچه ها
م/ج: من هواسم بهشون هست برو
ات با خوشحالی به اتاق اش رفت سمته کمدش رفت .....
لایک ها خیلی پایینه تا لایک ها نره بالا فیک نمیزارم دیگه به عهده خودتونه اگه میخواهید فیک بخونید پس لایک ها باید بره بالا..
- ۲۸.۹k
- ۲۹ اسفند ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۴۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط