{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

❤️‍🔥مافیا دوست داشتنی❤️‍🔥

❤️‍🔥مافیا دوست داشتنی❤️‍🔥
#سوکوکو
#پارت_اول
خب دوستان گفتم بعد چند روز طولانی براتون پارت جدید از فن‌فیک جدید بزارم و راستی...
روز دختر مبارک✨️💫🧸

ویو (چویا)
هروقت اینطوری بهم زل میزد واقعا میترسیدم نمیدونستمچی تو ذهنش میگذره ولی اون میتونست تمان افکارمو بخونه.

ولی این بار ب خاطر ی اتفاق الکی نبود
این بار ی نفره بدون هیچ کمک یا نیروی پشتیبانی تک و تنها فقط من و برگ برندم بودیم ک جلوی افراد مافیا با دست خالی وایساده بودیم
تازه این قسمت باحال داستان نیست قسمت باحالش اینجاس ک اونا افراد معمولی مافیا نبودن بلکه یکی از مدیرای اجرایی مافیا با زیردستاش ک همشون هم محبت دار بودنن رودر رو شدم
ولی کم نیاوردم شاید موفق هم نشدم ولی حداقلش اونا هم موفق نشدن .

ویو (هاروکا)
هاروکا:آخه لنتی چند بار بهت بگم اینکارو نکن باشه فهمیدیم جنابعالی چقدر قدرتمنده ولی آخه چرا انقد اذیتم میکنی
میدونی چقد استرس داشتم تا بیام ببینم زنده ای اگ بدتر میشد چی ؟
ویو (چویا)
جوری بهم زل زده بود و تن صداش بالا بود ک مو ب تن هرکسی بود سیخ میشد
چویا: د آخه من ک نمیتونستم بزارم ب کارشون ادامه بدن تو ک نبودی بیینی چند نفره ریخته بودن سر اون بچه های بیچاره
من نمیتونم فقط بشینم و نگاه کنم مثلا من و بچه ها ی سازمان ی هدف داریم ک از بچه ها و همه انسان های بیگناه محافظت کنیم.

ویو (هاروکا)
(تو ذهنش)
ای کاش میدونستی چقد برام مهمی
ای کاش میدونستی چقد دوست دارم
وچقدر از اینکه ب خودت آسیب میزنی و خودتو تو خطر قرار میدی متنفرم
ولی ...
ولی حیف نمیشه نمیتونم بهت بگم ک چقد دوست دارم چون تو منو ب چشم ی دوست میبینی فقط همین.
هاروکا:چویا میشه ی بار ب حرفم گوش کنی
لطفا خسته شدم ک همش از اینو اون بشنوم ک کجا چیکار کردی و تحت تعقیبی
ویو (چویا)
نمیدونم چرا هروقت همچین انفاقی میوفتاد اینطوری رفتار میکرد ولی میتونستم بفهمم ک چقد براش مهمم چقد میخواد مواظبم باشه
چویا:باشه باشه هاروکا اصن دفعه بعدی خودتم میبرم ببینم چکار میکنی تو اون موقعیت !

ویو (هاروکا)
هاروکا: دفعه بعدی وجود نداره
الان ولش کن بیا بریم بیرون ی چیزی بخوریم از صبح تا الان هیچی نخوردی .
رفتم سمتش و دستشو گرفتم و دنبال خودم کشوندمش
بعد از پنج با شش دقیقه ب ی رستوران ک در همون نزدیکی بود رسیدیم با اینکه سوریباچی اونقدرم شهرک بزرگی نبود ولی حداقل ی جاهایی توش پیدا میشد.
وارد رستوران ک شدیم سمت یکی از میزا بردمش و صندلی رو عقب کشیدم ک بشینه
ویو (چویا)
بدون هیچ حرفی دنبالش رفتم و بعد از رسیدن ب محلی ک میخواست صندلی رو عقب کشید منم نشستم اونم رفت اونطرف میز و نشست.
چویا: خب شاید اگه تو سعی نکنی ک هردفعه از اون موهبت کوفتیت استفاده کنی و همه چیزو خودت از چشمام بفهمی اینطوری نشه
ویو (هاروکا)
با حرفی ک زد ناخوداگاه ابرو هام بالا پریدن و ب چشماش زل زدم
هاروکا: در اون صورت تو چیزی بهم نمیگی
ویو (چویا)
چویا: اگه لازم باشه بهت میگم بعدم چرا اینقد بزرگش میکنی میدونم ک ب عنوان دوست برات مهمم ولی آخه
ویو (هاروکا)
پریدم وسط حرفش و بدون اینکه فک کنم جوابش رو دادم
هاروکا: آره شاید ب نظرت ب عنوان ی دوست دارم خیلی بیشتر بهت اهمیت میدم ولی شاید حسم بهت واقعا ...
ویو (چویا)
تا اومد ادامه بده گارسون بالای سرمون بود و نمیدونم چرا یک دفعه ساکت شد و چیزی نگف ...
بعد از چند ثانیه سکوت با دستم ب گارسون اشاره کردم ک بره و اونم رفت برگشتم سمتش تا چیزی بگم ک یکهو ی نفر دستاشو محکم روی میز کوبید
ویو (هاروکا)
چیزی نگفتم و سکوت مضخرف دوباره شروع شد ولی با کوبیده شدن دستای یه مرد سیاهپوش ب میز سکوت شکسته شد
ویو (مرد ناشناس)
مرد: به به ناکاهارا چویا پادشاه گوسفندا بلاخره افتخار ملاقاتتون رو پیدا کردیم
رییس خواستار اینه ک شما رو ببینه..

ادامه دارد...
دیدگاه ها (۰)

❤️‍🔥مافیا دوست داشتنی❤️‍🔥#سوکوکو#پارت_دوم ویو (هاروکا)متعجب ...

❤️‍🔥مافیا دوست داشتنی❤️‍🔥#سوکوکو#پارت_سوم[تو این پارت علامت ...

🌚فن‌فیک شینیچیرو🌚#تک_پارتیببینید دوزتان عزیز^^ایده‌ های سمی ...

❣️تک پارتی دازای❣️ویو (راوی)یه شب بارونی... ا/ت توی اتاقش در...

بوسه ی اجبار پارت آخر

نومیدی

شکوفه های گیلاس 🌸 🌸پارت ۱۱🌸*ویو چویاداشتم تویه خیابون راه می...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط