{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چندپارتی

چندپارتی♡

وقتی خوردی زمین و روت حساس بود...

امروز صبح که از خواب بیدار شدم بازم مثل همیشه کوک نبود و رفته بود سراغ کاهای باند. پاشدم اتاق رو یکم مرتب کردم و بعد از یه روتین رفتم پایین واقعا خیلییی گشننممم بوودد.
اجوما:صب بخیر خانم صبحانه حاضره. بفرمایید!
ا.ت:صبح توام بخیر اجوما. ممنونم.
بعد از خوردن صبحانه پاشدم رفتم توی حیاط قدم بزنم از اونجایی که خیلیی شیطونم کرمم گرفت از دیوار عمارت بالا برمم.
به خوبی و خوشی رفتم بالا بعد از یکم نشستن روی لبه ی دیوار تصمیم گرفتم بیام پایین بخاطر همین از روی اون دیوار با اون ارتفاع زیاد پریدم پایین که یه دفعه پام گیر کرد به یه سنگ و با ضرب خوردم روی زمین یه تکیه ی بزرگ از پام هم کبود شده بود هم داشت خون میومد چون خراشیده شده بود.
ا.ت:واییی ایییی درد میکنه نه میسوزههههه اخخ اگه کوک بفهمه جررم میده دفعه قبل که دستمو با چاقو بریدم کلی دعوام کرد ایندفعه جرررم میده اخخ...بهتره برم تا کسی منو ندیده و به مافیای اعظم گزارش نکرده...
سریع رفتم تو خداروشکر کسی توی پذیرایی نبود از اونجایی هم که یه دامن کوتاه پام بود زخمم به خوبی مشخص بود رفتم توی دستشویی و پامو با اب یخ شستم خیلی سوخت بعدش یه پماد زدم و رفتم یه شلوار بگ پوشیدم که هم به زخمم نخوره هم بقیه نبیننش. موقع ناهار شده بود ولی جونگ کوک نیومده بود رفتم ناهارمو خوردم بعدش گرفتم خوابیدم...هی از اینطرف به اونطرف میشدم چون پام خیلی میسوخت خلاصه که تا ۸ شب هی با خودم ورر رفتم بعدم پاشدم رفتم حموم گفتم شاید بهتر شه اما بیشتر سوخت😵‍💫 بعد از حموم به دوستم زنگ زدم...
ا.ت:الو سلام دانکیه من چطولی؟
هانا:خوبم تو چطولی میمون درختیی؟
ا.ت:اخخ گفتی امروز. . .(ماجرارو تعریف میکنه)
هانا:دیوونه اگه جونگ کوک بفهمه که...
ا.ت:خودم میدونم قرار نی بفهمه..
تا یه دوساعتی داشتم با هانا حرف میزدم بعدش صدای در اومد وایی صدای قلبمو به وضوح میشنیدممم خودمو جمع و جور کردم و رفتم پایین...
ا.ت:سلام کوکیمممم خوبی عشقم؟
کوک:سلام پرنسسم خوبم تو چی؟
ا.ت:....هاا...اها منم خوبم (ضایع)
کوک:چیزی شده
ا.ت:نه بابا چی میخواستی بشهه...ولش بیا بریم شام بخوریممم
کوک:باوش ولی مطمئنی خوبیه دیگه؟
ا.ت:اره بابا بیا بریم گشنمههه
بعد از خوردن شام رفتیم به اتاق مشترکمون همین که وارد اتاق شدیم میخواستم برم بخوابم که یهو جونگ کوک دستمو از پشت گرفتو چسبوندم به دیوار. . .
کوک:نمیخوای بگی چیشده؟
خیلی واضح از تو چشات میتونم بفهمم یه چیزی شده.. زودباش بگو چیشده؟
ا.ت:...
کوک:باتو دارم حرف میزنم بدم میاد جوابمو نمیدی وقتی ازت یه سوال میپرسم
ا.ت:اخه چیزی نشده که کوک
کوک:باشه قبول...ولی بهت بگم امشبو ازت نمیگذرممماااا
ادامه دارد...
دیدگاه ها (۰)

چند پارتی♡ا.ت:اخه چیزی نشده که کوککوک:باشه قبول...ولی بهت بگ...

امروز تمام حواسم بود اجوما بویی نبره با اینکه پام خیلی میسخو...

#حفاظت از خلیج فارس😉

هممون یکی از این رفیقا داریمااا😂

پارت ۴:(ویو کوک )بیدار شدم دیدم ا/ت مث جوجه ها خوابیده یاد ک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط