{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Part ⁸

Part ⁸

اسلاید 2 : لباس لیلی


ویو لیلی

+ من میرم !!

اجوما که انقاره از تصمیمم راضی بود دستامو گرفت

اجوما : خوشحالم که تصمیم درستو گرفتی دخترم ..ماشین تو حیاط عمارته وسایلتو جمع کردی ؟!

+ ماشینشون اومده ؟

اجوما : اره اومده برو وسایلتو بردار

رفتم بالا و چمدونمو که دیشب بعد گرفتن تصمیمم بستمو از دسته اش گرفتم اومدم پایین با بغضی که گلومو کیپ کرده بود لب زدم

+ اجوما اگه..اگه اذیتت کردم ببخشید !

اجوما که معلوم بود چشماش پر شده و بغض داره همچنان سعی در پنهون کردنشون بود که بغلم کرد

اجوما : قربونت برم دخترکم این حرفارو نزن من بجز خوبی و حرف گوش کنی ازت چیز دیگه ای ندیدم عزیزم امید وارم از اینجا که رفتی یه زندگی اروم داشته باشی امید وارم خوش بخت بشی

دیگه نتونستم جلو خودمو بگیرم که زدم زیر گریه و رفتم تو بغلش اونم بغلم کرد و سرمو نوازش میکرد

اجوما : گریه نکن عزیزکم تو قراره بری یه زندگی بهتر داشته باشی ارباب خونه نیست بهتره زود تر از اینجا بری دخترم

+ باشه

برای اخرین بار اجوما منو تو اغوش گرمش گرفتو بوسه ای روی موهام کاشت با دستای پر از مهبت و گرمش منو راهی در کرد از دسته چمدونم گرفتم و رفتم جلو در برگشتم دیدم قطره اشکی از چشم اجوما غلتید رو گونه هاش لبخندی زدمو رفتم تو حیاط هیچکس حق نداشت از عمارت بیاد بیرون بخواطر همون اجوما نتونست بیاد رفتم جلو تر که یه ماشین سیاه دیدم خودش تو ماشینه یا یکی دیگه ؟! رفتم نزدیک تر که دیدم از سمت راننده یه مرد هیکلی با کت شلوار پیاده شد اوو بادیگارد بوده اومد چمدونمد برد گذاشت صندوق عقب منم رفتمو صندلی پشت نشستم حرکت کرد که قلبم شروع کرد به کوبیدن تو سینم دستام یخ شد اگه بفهمن چی ؟ اگه منو بشناسن چی ؟ اگه بفهمن عصبی بشن چی ؟ اگه منو از خونه بندازن بیرون چی ؟ از این بدبخت تر میشم نباید این کارو میکردم دستمو بردم بالا سمت صندلی اون مرده میخواستم حرف بزنم انگار یچیزی گلومو گرفت

+ آق....

مرده از اینه نگاهم کرد که نشستم سر جام و سرمو انداختم پایین ...یه یک ساعتی طول کشید تا برسیم رسیدیم که ماشین وایساد الان دیگه قلبم تو دهنم میکوبید مرده پیاده شدو در ماشینو برام باز کرد پیاده شدمو حرکت کردم سمت راه باغ عمارت که به حیاط میرسید درست شده از سنگ ریزه های خیلی خوشگل و طوسی رنگو براق بود بغلش پر از سبزه و گل های رنگا رنگ و درخت های بزرگ بعضی از درختا بید بودن که این باغ عمارتو جذاب تر کرده بود به راهم ادامه دادم که......

اینم از پارت 8 حمایتم کنید خوشگلا دوستون دارم❤️🎀🍓🥰

لایک
کامنت
بازنشر

انجام بشه ممنونم میشم🎀
دیدگاه ها (۲)

Part ⁷

80 تایی شدنمون مبارککککککک🥳🥳🥳❤️❤️🥰🥰🎀🎀🎀🎀🎀ممنونم از حمایتتون خ...

ارامش محال part 2

#سه_و_سه_دقیقه 𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑶𝒏𝒆 : ¹𝑷𝒂𝒓𝒕 : ¹⁰ویو لیلی ___چشامو با ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط