{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Part ⁹

Part ⁹


اسلاید 2 : استایل جونگکوک
اسلاید 3 : استایل تهیونگ


ویو لیلی

شاخه های خم شده درخت بید مثل یه پرده بودن خوشگل و درخشان نور خورشید بین شاخه ها و برگ ها میچرخید و دیده میشد مثل بهشت میموند حتی بوی ببهشت میداد به جلو قدم برداشتم جلو تر رفتم وای ! اینا بخواطر من اینجا وایسادن ؟! این دوتا فرشته کیان باورم نمیشه اینجا رسما بهشته !! یه مرد جذاب و هات خوشگل که کت شلوار سیاه رنگی به تن داشت و با پیرهن سیاه و بوت مشکی ولی هم کیوت بود مثل خرگوش هم جذاب و ددی که پیریسینگ لبو ابروش خوشگل ترش کرده بود یه دستش پر تتو بود و این مردو دارک ترو هات تر میکرد یه مرد دیگه کنارش وایساده بود این یکی هم خوشگلو جذاب بود ولی به پای این یکی نمیرسید پیرهن سیاه استین کوتاه با شلوار مردونه و بوت استایل تمام مشکی خدایی جذاب بودن بغل اون پسره پیریسینگ داره یه خانم وایساده بود و لبخند خیلی مهربونی داشت و معلوم بو مامان خونس و یه اقای دیگه که پدرشونه و شوهر این خانم باکلاسه خانومه خیلی شیکو باکلاس بود ، لبخند ملیحی زدم و رفتم جلو پسره که پیریسینگ داشت یلحضه زل زد بهم بعد ابرو هاش رنگ اخم گرفت ولی زود جمو جور کرد خودشو و لب خند زد فکر کنم لو رفتم !! و اینم فهمیده داره یجور نشون میده که من واقعا ویکتوریام تعجب کرده بودم که چرا الان دادو هوار نکرد و عصبی نشودو کتکم نزد زود نگاهم افتاد به مامانشون که اومدو از شونه هام گرفتو منو کشید تو بغلش

( علامت مادر پدر جونگکوک
مادر : م.ج
پدر : پ.ج

م.ج : واییییی عزیزم مثل قرص ماه میمونه چقدر خوشگل چقدر معصوم عزیزکم

لبخندی زدم

+ ممنونم مادر جون !

باید دروغ بگم نه ؟ باید همینو میگفتم اگه اینو نمیگفتم فکر میکرد تازه دارم میشناسمشون ولی من حتی اسم این پسره که قراره شوهرم شه اونم ناخواسته و ندونسته رو هم نمیدونم چه برسه به اسم مامانش زنه خنده ای باکلاس کرد خدایی زن خوبیه خوشم اومد ازش

م.ج : وایی عزیزم

لبخند زدم که یهو کشیده شدم این پسره تتو داره بغلم کرد سرم خورد به سینش که بوی عطر تلخش پخش شد تو هوا و دیوونم کرد دستاشو دورم حلقه کرد و بعد ازم جدا شد ولی یه دستش هنوزم دورم حلقه بود

_ خیلی خوشحالم که میبینمت عزیزم !

وای چه صدای هات و جذابی داره چقدر صداش بم بود حرفشو با یه لبخند ادامه داد

_ بزار خانوادمو بهت معرفی کنم ایشون مادرم مامان خانم هستن و ایشون پدرم و اینم برادر بزرگم تهیونگ هستن

لبخندی پر رنگ زدم و سری تکون دادم

م.ج : حالا مارو که معرفی کردی عروس خانم نباید اسمشونو بهمون بگن ؟!

حمایت یادتون نره خوشگلا
لایک
کامنت
بازنشر🎀
دیدگاه ها (۰)

Part ⁸اسلاید 2 : لباس لیلی ویو لیلی+ من میرم !!اجوما که انق...

Part ⁷

♥⁠╣⁠[لمس ممنوعه]⁠╠⁠♥⁦ᕙ⁠[⁠・⁠part 56・⁠]⁠ᕗوقتی برگشتم قصر خیلی ...

my childhood friend:part6?ویو یونگی:یهو بابام با اون ج*ده او...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط