ای کاش مهم بودم):
ای کاش مهم بودم):
پارت ۵:
دکتر از پسرا دور شد و پسرا روی صندلی نشسته بودند و گریه میکردند چند دقیقه ای نگذشت که صدای بوق از اتاق کلارا بلند شد پرستار ها و دکتر ها با عجله به سمت اتاق کلارا می رفتند پسرا هم نگران شده بودند و به سمت اتاق رفتند یهو دیدند که پرستار ها کلارا را احیا قلبی میکنند و هر کار میکردند تا کلارا زنده بشود به پریز که نگاه کردند دیدند یکی دستکاه اکسیژن را جدا کرده و پرستار ها دوباره دستگاه را توی برق زدند و دکتر گفت دستگاه شک را بیاورند تا بهش شک وارد کنند ولی فایده ای نداشت
جین : چه اتفاقی افتاده
نامجون : چرا دارند بهش شک میکند
جیهوپ : اینجا چه خبره
پرستار : لطفاً از اتاق برید بیرون
جیمین : یعنی چی بریم بیرون خواهرم داره میمیره
پرستار : اتاق باید فقط دکتر ها و پرستار باشند
شوگا : یعنی چی تو اصلا میدونی ما کی هستیم
پرستار : آقا لطفاً وقت ما را نگیرد اگر میخواهید خواهرتون زنده باشه برید بیرون بزارید به کارمان برسیم
نامجون : هوفففففف بیایید بریم بیرون
پسرا با حالی خراب و نگران از اتاق بیرون رفتند و روی صندلی نشستند (همه حرف های اعضا با گریه و بغض است )
جیمین : یعنی زنده میشه
جونگ کوک : نکنه خدایی نکرده....
تهیونگ : زبونتو گاز بگیر کلارا قویه حتما زنده میشه
جین : بنظرتو کسی که از بچگی مامان باباش رو از دست داده و تنها سر پناهش ما بودیم که ما هم هر روز کتکش میزدیم و اذیتش میکردیم میتونه قوی باشه هر کسی هم که بود نمیتونست
جیهوپ : راست میگه ما خیلی در حقش بدی کردیم
شوگا گریه اش شدید تر شد
شوگا : من بدتر از شما بودم من هر روز کتکش میزدم عصبانیتم را سرش خالی میکردم یک بار چون با بادیگارد ها بحثم شده بود خیلی عصبانی بودم شما هم نبودید رفتم خونه و توی اتاق کلارا رفتم کلارا تا منو دید گوشیش را کنار گذاشت و گفت : چرا عصبانی هستم
منم خیلی عصبانی بودم گرفتم تا تونستم زدمش التماس میکرد ولی.....ولی من ول نکردم تا خودم خسته شدم شبش که تو ماموریت تیر خورده بودم کلارا اومد کمکم و زخمم رو پانسمان کرد با اینکه من اینهمه زدمش ولی باهام مهربونم بود و نگرانم بود من ....من هیچوقت نمیتونم خودمو ببخشم
جین : یونگی ما هم نمیتوانیم خودمون رو ببخشیم اصلا نمیتونم دیگه تو چشماش نگاه کنیم
نامجون : کلارا دختر مهربونی است حتما ما را میبخشه
جیهوپ : با این کاری ما کردیم عمرا
یهو دکتر از اتاق بیرون اومد اعضا سریع به سمتش رفتند
جین : دکتر چیشد
دکتر : شانس آوردید زنده مونده
جیهوپ : خداروشکر
جونگ کوک : دکتر چرا که اینجوری شد
دکتر : خودم هم هنوز نمیدونم انگار یکی سیم اکسیژن رو از خانم کلارا بیرون کشیده بوده
نامجون : یعنی چی کار کی بوده
دکتر : نمیدونم
جیمین : اون اتاق دوربین داره
دکتر : آره یه دوربین مخفی
تهیونگ : پس معطل چی هستید بریم ببینیم کی بوده
دکتر و پسرا به سمت اتاق کنترل دوربین می روند و دکتر دوربین ها را نشان میدهد که یه مرد از پنجره وارد اتاق شده بوده و سیم اکسیژن را کشیده بوده بیرون
شوگا : کدوم خریه این
دکتر : نمیدونم شبیه هیچ کدوم از پرسنل ما نیست
نامجون : شاید یکی از دشمن های ما است
جیهوپ : ردش رو میدم پیدا میکنم
جونگ کوک : میتونی خیلی سخته
جیهوپ : میدهم به یکی از ماهر ترین فرد میتونه پیداش کنه
جین : باشه حال بیاید بریم بیرون
اعضا و پسرا از اتاق خارج میشوند
پسرا به سمت اتاق کلارا میروند که یهو دکتر میگوید
دکتر : راستی اینم یادم رفت بگم که خواهرتون بخاطر کتک های زیادی که قبلا خورده دچار خونریزی داخلی شده و این خونریزی ۵ روز اتفاق میافتد و باعث میشه خون زیادی از دست بدهد و خداروشکر تونستیم خون بهش اهدا کنیم و اینکه چون بهشون تجا@وز شدن ممکنه ازتون بترسه و دوری کنه باید خیلی هواش رو داشته باشید
نامجون : خیلی ممنون میتونیم بریم ببینیمش
دکتر : آره فکر کنم به هوش آمده
جین : خواهش میکنم
دکتر از پسرا دور میشود و پسرا وارد اتاق کلارا میشوند و کلارا را با بدن باند پیچی شده و دست و پای و گچ گرفته شده میبیند و دوباره بغض گلوی آنها را چنگ میزند آنها تازه فهمیدند کلارا دیگه اون دختر سابق نیست بلکه به دست آنها نابود شده است پسرا کنار تخت وایساده بودند کلارا بیهوش بود بعد از چند دقیقه به هوش آمد
«ویو کلارا »
چشمانم را باز کردم نور سفیدی را دیدم به دور و بر نگاه کردم برادرام کنارم بودند با دیدن من همه با نگرانی پرسیدن
جیهوپ : حالت خوبه
جیمین : جاییت درد میکنه
شوگا : چیزی میخوای
جین : بسه خیمه زدید روش بزارید حرف بزنه
کلارا : من کجام
نامجون : تو بیمارستان هستی
کلارا : بیمارستان
تهیونگ : آره بعد از اون اتفاق اوردیمت بیمارستان
یهو کلارا.........
ادامه دارد.....
پارت ۵:
دکتر از پسرا دور شد و پسرا روی صندلی نشسته بودند و گریه میکردند چند دقیقه ای نگذشت که صدای بوق از اتاق کلارا بلند شد پرستار ها و دکتر ها با عجله به سمت اتاق کلارا می رفتند پسرا هم نگران شده بودند و به سمت اتاق رفتند یهو دیدند که پرستار ها کلارا را احیا قلبی میکنند و هر کار میکردند تا کلارا زنده بشود به پریز که نگاه کردند دیدند یکی دستکاه اکسیژن را جدا کرده و پرستار ها دوباره دستگاه را توی برق زدند و دکتر گفت دستگاه شک را بیاورند تا بهش شک وارد کنند ولی فایده ای نداشت
جین : چه اتفاقی افتاده
نامجون : چرا دارند بهش شک میکند
جیهوپ : اینجا چه خبره
پرستار : لطفاً از اتاق برید بیرون
جیمین : یعنی چی بریم بیرون خواهرم داره میمیره
پرستار : اتاق باید فقط دکتر ها و پرستار باشند
شوگا : یعنی چی تو اصلا میدونی ما کی هستیم
پرستار : آقا لطفاً وقت ما را نگیرد اگر میخواهید خواهرتون زنده باشه برید بیرون بزارید به کارمان برسیم
نامجون : هوفففففف بیایید بریم بیرون
پسرا با حالی خراب و نگران از اتاق بیرون رفتند و روی صندلی نشستند (همه حرف های اعضا با گریه و بغض است )
جیمین : یعنی زنده میشه
جونگ کوک : نکنه خدایی نکرده....
تهیونگ : زبونتو گاز بگیر کلارا قویه حتما زنده میشه
جین : بنظرتو کسی که از بچگی مامان باباش رو از دست داده و تنها سر پناهش ما بودیم که ما هم هر روز کتکش میزدیم و اذیتش میکردیم میتونه قوی باشه هر کسی هم که بود نمیتونست
جیهوپ : راست میگه ما خیلی در حقش بدی کردیم
شوگا گریه اش شدید تر شد
شوگا : من بدتر از شما بودم من هر روز کتکش میزدم عصبانیتم را سرش خالی میکردم یک بار چون با بادیگارد ها بحثم شده بود خیلی عصبانی بودم شما هم نبودید رفتم خونه و توی اتاق کلارا رفتم کلارا تا منو دید گوشیش را کنار گذاشت و گفت : چرا عصبانی هستم
منم خیلی عصبانی بودم گرفتم تا تونستم زدمش التماس میکرد ولی.....ولی من ول نکردم تا خودم خسته شدم شبش که تو ماموریت تیر خورده بودم کلارا اومد کمکم و زخمم رو پانسمان کرد با اینکه من اینهمه زدمش ولی باهام مهربونم بود و نگرانم بود من ....من هیچوقت نمیتونم خودمو ببخشم
جین : یونگی ما هم نمیتوانیم خودمون رو ببخشیم اصلا نمیتونم دیگه تو چشماش نگاه کنیم
نامجون : کلارا دختر مهربونی است حتما ما را میبخشه
جیهوپ : با این کاری ما کردیم عمرا
یهو دکتر از اتاق بیرون اومد اعضا سریع به سمتش رفتند
جین : دکتر چیشد
دکتر : شانس آوردید زنده مونده
جیهوپ : خداروشکر
جونگ کوک : دکتر چرا که اینجوری شد
دکتر : خودم هم هنوز نمیدونم انگار یکی سیم اکسیژن رو از خانم کلارا بیرون کشیده بوده
نامجون : یعنی چی کار کی بوده
دکتر : نمیدونم
جیمین : اون اتاق دوربین داره
دکتر : آره یه دوربین مخفی
تهیونگ : پس معطل چی هستید بریم ببینیم کی بوده
دکتر و پسرا به سمت اتاق کنترل دوربین می روند و دکتر دوربین ها را نشان میدهد که یه مرد از پنجره وارد اتاق شده بوده و سیم اکسیژن را کشیده بوده بیرون
شوگا : کدوم خریه این
دکتر : نمیدونم شبیه هیچ کدوم از پرسنل ما نیست
نامجون : شاید یکی از دشمن های ما است
جیهوپ : ردش رو میدم پیدا میکنم
جونگ کوک : میتونی خیلی سخته
جیهوپ : میدهم به یکی از ماهر ترین فرد میتونه پیداش کنه
جین : باشه حال بیاید بریم بیرون
اعضا و پسرا از اتاق خارج میشوند
پسرا به سمت اتاق کلارا میروند که یهو دکتر میگوید
دکتر : راستی اینم یادم رفت بگم که خواهرتون بخاطر کتک های زیادی که قبلا خورده دچار خونریزی داخلی شده و این خونریزی ۵ روز اتفاق میافتد و باعث میشه خون زیادی از دست بدهد و خداروشکر تونستیم خون بهش اهدا کنیم و اینکه چون بهشون تجا@وز شدن ممکنه ازتون بترسه و دوری کنه باید خیلی هواش رو داشته باشید
نامجون : خیلی ممنون میتونیم بریم ببینیمش
دکتر : آره فکر کنم به هوش آمده
جین : خواهش میکنم
دکتر از پسرا دور میشود و پسرا وارد اتاق کلارا میشوند و کلارا را با بدن باند پیچی شده و دست و پای و گچ گرفته شده میبیند و دوباره بغض گلوی آنها را چنگ میزند آنها تازه فهمیدند کلارا دیگه اون دختر سابق نیست بلکه به دست آنها نابود شده است پسرا کنار تخت وایساده بودند کلارا بیهوش بود بعد از چند دقیقه به هوش آمد
«ویو کلارا »
چشمانم را باز کردم نور سفیدی را دیدم به دور و بر نگاه کردم برادرام کنارم بودند با دیدن من همه با نگرانی پرسیدن
جیهوپ : حالت خوبه
جیمین : جاییت درد میکنه
شوگا : چیزی میخوای
جین : بسه خیمه زدید روش بزارید حرف بزنه
کلارا : من کجام
نامجون : تو بیمارستان هستی
کلارا : بیمارستان
تهیونگ : آره بعد از اون اتفاق اوردیمت بیمارستان
یهو کلارا.........
ادامه دارد.....
- ۶۴۹
- ۱۳ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط