(دوری متفاوت زندگی)
(دوری متفاوت زندگی)
(پارت نهم)
خاطرات کایاتو:
هوکاگه سوم: میناتو چرا داری مخالفت میکنی آکاتسوکی جنگ راه میندازه کمی از چاکرا کیوبی رو بهشون میدیم
میناتو:یک بار برای همیشه نه
یکی دیگه از بزرگان:چرا نه میناتو چون تو بدن بچها ی تو چاکرا کیوبی هست؟
میناتو:این جلسه رو به پایان میرسونم
و میناتو از اتاق خارج شد هوکاگه سوم هم پشت سرش راه افتاد
هوکاگه سوم:درک میکنم سخته ولی برای دهکده میتونی تمام چاکرا کیوبی که درون دخترت هست رو بدی و از بقیه چاکرا یکمی یه اون بدی
میناتو:نه اون جوری احتمال اینکه بمیره زیا-
همون لحظه کایاتو اومده بود پدرشو ببینه که تمام حرف های اون ها رو شنید و وقتی میخواست فرار کنه میناتو اون رو دید
کایاتو: شما میخواین منو بکشید؟
میناتو:نه کایاتو ببین.....
میناتو کمی نزدیک کایاتو شد تا بغلش کنه و آرومش که که کایاتو دست اونو پس زد و رفت عقب
کایاتو: واقعا متاسفم بابا
و گریه کنان برگشت دوید و رفت میناتو هم نگاهی به هوکاگه سوم انداخت و رفت دنبال کایاتو........
میناتو: کایاتو صبر کن
کایاتو:نمیخوام
میناتو:میتونم توضیح بدم
کایاتو:نمیخوام بشنوم
بعد از چند روز که بزرگان خیلی به میناتو اسرار کردن میناتو قبول کرد که از چاکرا کوشینا به آکاتسوکی بده و به بچها هیچ آسیبی وارد نشود که در همین هین.......
انبوه:قربان دهکده مه به دهکده برگ حمله
کرده!!!
میناتو:چییی؟
کوشینا به عنوان یک نینجا قوی و میناتو به عنوان هوکاگه میخواستن به میدون نبرد برن که
کایاتو:مامان بابا منم میتونم بجنگم
کوشینا:نه تو باید جزو نینجا های آینده بشی!
میناتو:ما زنده بر میگردیم
چند روز گذشت جنگ تموم شد ولی......
کایاتو:بابایی زیر حرفش زد
ناروتو:ما باید انتقام پدر و مادر مون رو بگیریم
———————————————————————
پایان ☺️
چطور شده ☺️ 🌼
(پارت نهم)
خاطرات کایاتو:
هوکاگه سوم: میناتو چرا داری مخالفت میکنی آکاتسوکی جنگ راه میندازه کمی از چاکرا کیوبی رو بهشون میدیم
میناتو:یک بار برای همیشه نه
یکی دیگه از بزرگان:چرا نه میناتو چون تو بدن بچها ی تو چاکرا کیوبی هست؟
میناتو:این جلسه رو به پایان میرسونم
و میناتو از اتاق خارج شد هوکاگه سوم هم پشت سرش راه افتاد
هوکاگه سوم:درک میکنم سخته ولی برای دهکده میتونی تمام چاکرا کیوبی که درون دخترت هست رو بدی و از بقیه چاکرا یکمی یه اون بدی
میناتو:نه اون جوری احتمال اینکه بمیره زیا-
همون لحظه کایاتو اومده بود پدرشو ببینه که تمام حرف های اون ها رو شنید و وقتی میخواست فرار کنه میناتو اون رو دید
کایاتو: شما میخواین منو بکشید؟
میناتو:نه کایاتو ببین.....
میناتو کمی نزدیک کایاتو شد تا بغلش کنه و آرومش که که کایاتو دست اونو پس زد و رفت عقب
کایاتو: واقعا متاسفم بابا
و گریه کنان برگشت دوید و رفت میناتو هم نگاهی به هوکاگه سوم انداخت و رفت دنبال کایاتو........
میناتو: کایاتو صبر کن
کایاتو:نمیخوام
میناتو:میتونم توضیح بدم
کایاتو:نمیخوام بشنوم
بعد از چند روز که بزرگان خیلی به میناتو اسرار کردن میناتو قبول کرد که از چاکرا کوشینا به آکاتسوکی بده و به بچها هیچ آسیبی وارد نشود که در همین هین.......
انبوه:قربان دهکده مه به دهکده برگ حمله
کرده!!!
میناتو:چییی؟
کوشینا به عنوان یک نینجا قوی و میناتو به عنوان هوکاگه میخواستن به میدون نبرد برن که
کایاتو:مامان بابا منم میتونم بجنگم
کوشینا:نه تو باید جزو نینجا های آینده بشی!
میناتو:ما زنده بر میگردیم
چند روز گذشت جنگ تموم شد ولی......
کایاتو:بابایی زیر حرفش زد
ناروتو:ما باید انتقام پدر و مادر مون رو بگیریم
———————————————————————
پایان ☺️
چطور شده ☺️ 🌼
- ۴۹
- ۲۹ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط