عشقمافیایمن پارت
#عشق_مافیای_من پارت۲۶
ویوی چوکی:
دازای زنگ زد و رفتم پایین*
دازای: وای بانو چه زیبا شدی
☆ممنون
سوار ماشین شدن*
ویو ی دازای:
چوکی زیاد حرف نمیزد نمیدونم چرا انگار حالش بده*
دازای: فرشته کوچولو چیشده؟ ناراحتی؟
☆چیزی نیست با چویا دعوام شده
دازای: یه ریز خنده ای زد*باز برای چی قهر کردید؟
☆حسودی کرد بعد منو وسط خیابون زد همین
دازای: یهو زد رو ترمز و ماشین رو نگه داشت*چ چی اون زدت؟ وسط یه عالمه جمعیت؟
☆اهوم
رسیدن مهمونی*
ویو ی چویا:
اعصابم خورد بود زود رفتم مهمونی ای که آکو دعوتم کرده بود... نکنه... چوکی هم میاد باید ازش عذر خواهی کنم*
ویوی چوکی:
حدود ۱ ساعت بود رسیدیم اونجا یکم سرم گیج میرفت رفتم دستشویی دیدم.... اون قدرت دوباره.... نمیخوام....
خماریییی برای پارت بعد۵ لایک
ویوی چوکی:
دازای زنگ زد و رفتم پایین*
دازای: وای بانو چه زیبا شدی
☆ممنون
سوار ماشین شدن*
ویو ی دازای:
چوکی زیاد حرف نمیزد نمیدونم چرا انگار حالش بده*
دازای: فرشته کوچولو چیشده؟ ناراحتی؟
☆چیزی نیست با چویا دعوام شده
دازای: یه ریز خنده ای زد*باز برای چی قهر کردید؟
☆حسودی کرد بعد منو وسط خیابون زد همین
دازای: یهو زد رو ترمز و ماشین رو نگه داشت*چ چی اون زدت؟ وسط یه عالمه جمعیت؟
☆اهوم
رسیدن مهمونی*
ویو ی چویا:
اعصابم خورد بود زود رفتم مهمونی ای که آکو دعوتم کرده بود... نکنه... چوکی هم میاد باید ازش عذر خواهی کنم*
ویوی چوکی:
حدود ۱ ساعت بود رسیدیم اونجا یکم سرم گیج میرفت رفتم دستشویی دیدم.... اون قدرت دوباره.... نمیخوام....
خماریییی برای پارت بعد۵ لایک
- ۴.۶k
- ۱۱ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط