{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت

پارت ۱۴ :
پایگاه والهالا

همه برگشتن و به چهار چوب در نگاه کردن سوزومه بود
با لباس مدرسه ولی دامن نپوشیده بود به جای دامن شلوار جین آبی پوشیده بود و پیرن سفید مدرسه رو داده بود روی شلوار و کراوات مدرسه رو هم پوشید بود و داشت با گوشیش ور میرفت

کازوتورا انگار خوشحال شده بود با یه ذوقی توی صداش گفت: سوزومه ! چرا نگفتی مدرسه تمام شده !!

سوزومه : خو به من چه ! تو تمام مدت خوابی من که مسئول بیدار کردنت نیستم

کازوتورا: ببخشید اخه....خیلی معلم ها حرف میزنن خوابم میگیره ! تقصیر من که نیست

( چیه🗿؟ انتظار داشتین بگه تقصیر مایکیه؟)

سوزومه شانه بالا انداخت: ببینم اینجا چی کار داری ؟

کازوتورا لبخند پهنی زد و دست روی شونه تاکه میچی زد و گفت: اومدم این بچه رو ببرم


تاکه میچی: هاااان ؟

کازوتورا تاکه میچی رو کشید بیرون کلاس

تاکه: کجا داریم میریم !!!

کازوتورا: بیا دیگه ...بیا داریم میریم پایگاه والهالا

تاکه ( ترسیده ): پایگاه والهالا !!

هر دو از جلوی سوزومه رد شدن ولی سوزومه به نظر اصلا نمی‌خواست جلوی کازوتورا را بگیره

سوزومه ( خونسرد ): کازوتورا !

کازوتورا: چیه ؟

سوزومه : فقط این بچه رو به کشتن نده ...و به اون دراز نردبون هم بگو اگه دفعه بعدی که بیام پایگاه والهالا منو داخل راه نده همون پاکت سیگارش رو تا دسته میکنم تو حلقش ( به خدا تهدید نمیکنه شوخیه 😂 )

کازوتورا با خنده : باشه باشه...ولی خودت که میدونی هانما به حرف منم گوش نمیده !

تاکه میچی با حالت التماسی گفت : سوزومه ...

سوزومه خندید و دستش رو روی شونه تاکه گذاشت : هعی اونها که نمیخوان بخورنت ( مطمنی ؟ 🗿✌🏻 ) تازه خودشون میدنن اسیب زدن به تو خلاف قوانینه تمام گروه هاست...مگه نه کازو ؟

کازوتورا برای اینکه بی اهمیت جلوش بده دستش رو توی هوا تکون داد و گفت: اره اره میدنم

بعد رو به دوتا بچه زخمی که دست و پاشون پاند پیچی شده بود داد زد : هعی بچه ها! تاکه میچی رو پیدا کردم

یکی از بچه ها : مطمئنی خودشه ؟

کازو : اره بابا

تاکه میچی چند قدم برداشت : ببینم اونها کین ؟

کازوتورا: خوب....اونها سال پاینی من هستن

تاکه میچی به اونها نگاه کرد هر دوتاشون پای راستشون شکسته و به خاطر همین گج گرفته شده بود و دست و صورتشون زخمی بود

تاکه : ببینم چه بلایی سرشون اومده ؟

کازوتورا با بی خیالی دستش رو توی جیب هاش گذاشت و راه افتاد : دیروز پاهاشون رو خورد کردم

تاکه : چــــــی !

سوزومه با خنده : راستی کازو ! هنوز اینکه از دفتر مدیر فراریت دادم رو جبران نکردی هااا

کازوتورا : هعی نیازی به کمک تو نبود

سوزومه : دروغ گوی افتضاحی هستی


کازوتورا : دِ .... خفه شو کله قرمز !!!

سوزومه : من فقط یه بخشی از موهام مادر زادی قرمزه !!! تازه مثل عقده ای ها موهام رو زرد نکردم ...

کازوتورا : خیلی هم بهم میاد

سوزومه ( پوزخند): بیشتر شبیه موز شدی

کازوتورا شبیه بچه های کوچک پاشو زمین کوبید و گفت: نامرد !!!

سوزومه خندید

کازوتورا تاکه رو مخاطب قرار داد : زود باش دیگه بچه بیا بریم !


تاکه توی ذهن : این یارو ... مشخصه دیونس ! شماره سه والهالا هم هست ...اگه همراهش برم صاف میرم توی دل خطر و اینجوری....

کازوتورا شروع کرد به صحبت کردن و رشته افکار تاکه رو پاره کرد : غم به دلت را نده ! قول میدم به همه معرفیت کنم

تاکه میچی توی ذهن : به همه...چی نکنه قراره باجی رو ببینم ...اره اینجوری میتونم باهاش حرف بزنم! البته... هنوز به این اعتماد ندارم ولی...از یه طرف هم مایکی بهم قول داد اگه باجی رو برگردونم کیساکی رو بیرون کنه پس...اره دنبالش میرم

تاکه میچی دنبال کازوتورا و اون دوتا پسر دیگه دیوید

∆=∆=∆=∆=∆=∆=∆=∆

جلوی یه گیم نت وایستادن

تاکه: اینجاست ؟ توی گیم نت ؟

کازوتورا: چند سال پیش بسته شد

بعد هم با بی خیالی از روی زنجیری که مثلا قرار بود جلوی ورود افراد به داخل رو بگیره رد شد

تاکه میچی قبل از اینکه دنبال کازوتورا راه بیفته چشمش به دیوار گیم نت افتاد عکس یه فرشته بدون سر بود

همه وارد شدن
هوا غبار الود و پر از دود سیگار بود

تاکه توی ذهن : اینجا خیلی با تومان فرق داره .... یه جور های ترسناکه

یکم جلو تر رفتن یکی داشت به یک نفر از افراد تومان مشت میزد ...نه وایستا کسی که داشت مشت میزد باجی بود که داشت به صورت پسرک خونی مشت میزد

تاکه: ببینم ...اینجا چه خبره ؟

کازوتورا : چطور مگه ؟ ...یه تست برای وفاداریه

تاکه : تست وفاداری ؟

کازوتورا سر تکون داد: ....

∆=∆=∆=∆=∆=∆
بقیه پارت بعد
⁦(⁠~⁠‾⁠▿⁠‾⁠)⁠~⁩
دیدگاه ها (۳)

ولی اتک ان تایتان 🛐🛐🛐

اصلا هم منظورم https://wisgoon.com/lia_aurora نیست 🙂‍↔️

تایید میکنم 😑👍🏻

پارت ۱۳ :وفادار ترین عضو سوزومه رفت پشت انگری و ترسوندش انگر...

پارت ۱۵: تست وفاداری کازوتورا سر تکون داد : اره برای سنجش می...

پارت ۲۰ :مقتول صدای پلیس که داشت با بی سیم حرف میزد مثل زنگ ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط