سنگدل
#سنگدل
part 1
(نزد رومی)
آلارم گوشی به صدا در آمد
رومی با حرص گوشی را خاموش کرد و بلند شد
_وایی چرا زودتر آخر هفته نمیشه
بلند شد و تخت را مرتب کرد و بعد به طرف حمام رفت و یک حمام نیم ساعتی کرد و بیرون آمد
به طرف میزش آمد موهایش را سشوار کشید و یک کرم و یک تینت زد
لباس هایش را پوشید
گوشی اش و کلید های خانه را برداشت و بیرون رفت و در خانه را قفل کرد و به طرف محل کارش رفت
(نیم ساعت بعد)
_سلام جی وون
جی وون=سلام زیبا چطوری
_پوفف دوباره شروع شد
جی وون به دنبال رومی حرکت کرد
رومی برگشت و با چهره و لحنی عصبی گفت
_چیه؟چیزی میخوای دنبالم راه افتادی؟؟
جی وون=خودت و
رومی خواست چیزی بگویید که ناگهان جی وون پخش زمین شد و پسری او را کتک زد
رومی او را نمیشناخت ولی از این که او را از دست جی وون نجات داده بود خوشحال شد
(نزد جینو)
پسر وارد کافه شد
دنبال دوستانش میگشت که دختری را دید که پسری به او نزدیک میشود
عصبی شد
بی دلیل!
به طرفشان رفت و پسر را پرت کرد و کتکش زد
دوستانش با صدای دعوا بلند شدند و جینو را از پسر جدا کردند
جینو برگشت و نگاهی سرد به رومی انداخت
و رفت
نمیدانست دلیل کارش چه بود
با دوستانش از کافه خارج شدند
جینو در فکر بود
با خود حرف میزد و حواسش به اطرافش نبود
+چرا اون دختر رو نجات دادم؟چرا عصبی شدم؟بیخیال ولش کن ی اشتباهی بود کردم بیخیال
ادامه دارد......
part 1
(نزد رومی)
آلارم گوشی به صدا در آمد
رومی با حرص گوشی را خاموش کرد و بلند شد
_وایی چرا زودتر آخر هفته نمیشه
بلند شد و تخت را مرتب کرد و بعد به طرف حمام رفت و یک حمام نیم ساعتی کرد و بیرون آمد
به طرف میزش آمد موهایش را سشوار کشید و یک کرم و یک تینت زد
لباس هایش را پوشید
گوشی اش و کلید های خانه را برداشت و بیرون رفت و در خانه را قفل کرد و به طرف محل کارش رفت
(نیم ساعت بعد)
_سلام جی وون
جی وون=سلام زیبا چطوری
_پوفف دوباره شروع شد
جی وون به دنبال رومی حرکت کرد
رومی برگشت و با چهره و لحنی عصبی گفت
_چیه؟چیزی میخوای دنبالم راه افتادی؟؟
جی وون=خودت و
رومی خواست چیزی بگویید که ناگهان جی وون پخش زمین شد و پسری او را کتک زد
رومی او را نمیشناخت ولی از این که او را از دست جی وون نجات داده بود خوشحال شد
(نزد جینو)
پسر وارد کافه شد
دنبال دوستانش میگشت که دختری را دید که پسری به او نزدیک میشود
عصبی شد
بی دلیل!
به طرفشان رفت و پسر را پرت کرد و کتکش زد
دوستانش با صدای دعوا بلند شدند و جینو را از پسر جدا کردند
جینو برگشت و نگاهی سرد به رومی انداخت
و رفت
نمیدانست دلیل کارش چه بود
با دوستانش از کافه خارج شدند
جینو در فکر بود
با خود حرف میزد و حواسش به اطرافش نبود
+چرا اون دختر رو نجات دادم؟چرا عصبی شدم؟بیخیال ولش کن ی اشتباهی بود کردم بیخیال
ادامه دارد......
- ۱.۸k
- ۱۱ شهریور ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط