part
part10
🍥🎀#Stepfather
#Stepfather
#part10
تهیونگ:«یعنی چی که جونگکوک نبود ها؟! مگه من شما احمقارو اونجا نزاشته بودم که مراقبش باشین ؟!»
جینو:«تهیونگا.. شاید رفته با دوستش بیرون؟.. اسم دوستش چی بود؟ جیمین؟ اره اون.. »
تهیونگ:«خفه شو! »
جینو از غرش تهیونگ لشوکه کمی عقب رفت و سر تکون داد. مرد عصبی تر از اونی بود که بخواد اهمیتی به ناراحتی جینو بده.
تهیونگ:«شماها برین اطراف مدرسش رو بگردین! خودم میرم خونه ای دوستش! »
----------------------------------------
مادر جیمین با غر غر درو باز کرد با دیدن مردی بلند قدو جذاب اخمی میون ابروش اومد.
سونهو :«شما؟ »
تهیونگ:«پدر جونگکوک هستم. جونگکوک اینجاس؟! »
مرد با زمزمه ای که خشمش رو کنترل کرده بود از زن جوون رو به روش پرسید.
سونهو بعد کمی مکث بیخیال در رو به صورت مرد بست سمت اتاق پسرش رفت.
سونهو:«هی پسر کوچولو پدرت اومده دنبالت »
جونگکوک با شنیدن حرف زن سریع کیفش رو برداشت و از اتاق بیرون رفت سمت در دوید و بازش کرد.
کوک:«آپا من.. »
تهیونگ:«بیا! تو ماشین راجبش حرف میزنیم. »
مرد دست کوچیک پسر رو تو دستش گرفت و بدون حرف سمت ماشین کشید.
درو باز کرد کوک رو روی صندلی شاگرد نشوند و کمربند ایمنیش رو بست.
بعد سوار شدن خودش به سرعت ماشین رو راه انداخت.
تهیونگ:«کی بهت اجازه داد بدون اینکه به من بگی بری خونه ای جیمین!؟ »
کوک تو جاش تکون خورد پدرش بدون اینکه نگاهشو از جاده بگیره حرفشو میزد نمی تونست چیزی از رفتارش بفهمه. با ترس دستاشو تو هم فشرد.
کوک:«.. خب آپا.. جیمینی اسرار کرد مجبور شدم.. نتونستم بهش نه بگم »
مرد بی حرف اخمش غلیظ تر شد ماشین رو با یه حرکت سریع کنار جاده نگه داشت.
تهیونگ:«یه بار دیگه! فقط یه بار دیگه بدون اجازه من جای برو! جونگکوک قسم میخورم تا اخر عمرت تو اتاقت زندونیت میکنم! »
کوک با ترس چشماش پر از اشک شد به ارومی سرشو تکون داد.
کوک:«دیگه.. نمیرم »
تهیونگ کمی بدون حرف فقط به چشمای گرد و پر شده از اشک کوک نگاه کرد. شاید چیزی توی این پسر بود که قلبش رو میلرزوند اما.. مغزش همه چیو بهم میریخت. باید ازش دور می بود شاید اینطوری کمتر آسیب ببینه.
--------------------------------------------
چند ساعتی شده بود که رسیده بودن خونه کوک از موقع برگشتشون به خونه تو اتاقش بود . تهیونگ از اون موقع تو اتاق کارش بود فقط مشغول کارش بود.
جینو بعد کلی رسیدن به خودش سر میز شام کنار تهیونگ نشسته بود.
کوک با صورتی ناراحت که از اجبار سر میز نشسته بود با غذاش بازی میکرد. همه ای حواس تهیونگ به پسرش بود که چطوری ناراحت و غمگین نشسته قلبش از این چهره ای معصوم کوک لرزید
تهیونگ:«کوک! غذاتو بخور باهاش بازی نکن. »
کوک:«بله اپا.. ببخشید»
به ارومی زمزمه کردو شروع کرد به خوردن سبزیجات توی بشقابش جینو وقتی دید بهش بی توجهی میشه کاسه ای بزرگ سوپ که داغ بود رو برداشت.
جینو:«جونگکوک بیا واست سوپ هم بریزم خوشمزس. »
کوک تا خواست مخالفت کنه که سوپ دوست نداره. جینو همون اول پاش به میز گیر کرد و سوپ روی پاهای کوچیک کوک ریخت . پسر از داغی سوپ روی پاهاش چشماش پر شد و با اشک که تو چشماش جمع شد از جاش بلند شد.
کوک:«میسوزه.. میسوزه.. »
گریه هاش شدید شد تهیونگ با نگرانی از جاش بلند شد جینو رو کنار زد سمت کوک رفت تو بغلش گرفتو به اتاق خودش برد.
تهیونگ:«هیش.. اروم اروم کوک عزیزم بزار پاتو ببینم.»
شلوارک کوک رو بالا داد رون های سفیدش شدید قرمز شده بودن میتونست بفهمه که چقدر واسه اون کوچولو دردناکه. اشکاش هنوزم میریخت حتی شدید تر از قبل که الان تبدیل به هق هق کودکانه ای کوک شده بود.
#ناپلئون
🍥🎀#Stepfather
#Stepfather
#part10
تهیونگ:«یعنی چی که جونگکوک نبود ها؟! مگه من شما احمقارو اونجا نزاشته بودم که مراقبش باشین ؟!»
جینو:«تهیونگا.. شاید رفته با دوستش بیرون؟.. اسم دوستش چی بود؟ جیمین؟ اره اون.. »
تهیونگ:«خفه شو! »
جینو از غرش تهیونگ لشوکه کمی عقب رفت و سر تکون داد. مرد عصبی تر از اونی بود که بخواد اهمیتی به ناراحتی جینو بده.
تهیونگ:«شماها برین اطراف مدرسش رو بگردین! خودم میرم خونه ای دوستش! »
----------------------------------------
مادر جیمین با غر غر درو باز کرد با دیدن مردی بلند قدو جذاب اخمی میون ابروش اومد.
سونهو :«شما؟ »
تهیونگ:«پدر جونگکوک هستم. جونگکوک اینجاس؟! »
مرد با زمزمه ای که خشمش رو کنترل کرده بود از زن جوون رو به روش پرسید.
سونهو بعد کمی مکث بیخیال در رو به صورت مرد بست سمت اتاق پسرش رفت.
سونهو:«هی پسر کوچولو پدرت اومده دنبالت »
جونگکوک با شنیدن حرف زن سریع کیفش رو برداشت و از اتاق بیرون رفت سمت در دوید و بازش کرد.
کوک:«آپا من.. »
تهیونگ:«بیا! تو ماشین راجبش حرف میزنیم. »
مرد دست کوچیک پسر رو تو دستش گرفت و بدون حرف سمت ماشین کشید.
درو باز کرد کوک رو روی صندلی شاگرد نشوند و کمربند ایمنیش رو بست.
بعد سوار شدن خودش به سرعت ماشین رو راه انداخت.
تهیونگ:«کی بهت اجازه داد بدون اینکه به من بگی بری خونه ای جیمین!؟ »
کوک تو جاش تکون خورد پدرش بدون اینکه نگاهشو از جاده بگیره حرفشو میزد نمی تونست چیزی از رفتارش بفهمه. با ترس دستاشو تو هم فشرد.
کوک:«.. خب آپا.. جیمینی اسرار کرد مجبور شدم.. نتونستم بهش نه بگم »
مرد بی حرف اخمش غلیظ تر شد ماشین رو با یه حرکت سریع کنار جاده نگه داشت.
تهیونگ:«یه بار دیگه! فقط یه بار دیگه بدون اجازه من جای برو! جونگکوک قسم میخورم تا اخر عمرت تو اتاقت زندونیت میکنم! »
کوک با ترس چشماش پر از اشک شد به ارومی سرشو تکون داد.
کوک:«دیگه.. نمیرم »
تهیونگ کمی بدون حرف فقط به چشمای گرد و پر شده از اشک کوک نگاه کرد. شاید چیزی توی این پسر بود که قلبش رو میلرزوند اما.. مغزش همه چیو بهم میریخت. باید ازش دور می بود شاید اینطوری کمتر آسیب ببینه.
--------------------------------------------
چند ساعتی شده بود که رسیده بودن خونه کوک از موقع برگشتشون به خونه تو اتاقش بود . تهیونگ از اون موقع تو اتاق کارش بود فقط مشغول کارش بود.
جینو بعد کلی رسیدن به خودش سر میز شام کنار تهیونگ نشسته بود.
کوک با صورتی ناراحت که از اجبار سر میز نشسته بود با غذاش بازی میکرد. همه ای حواس تهیونگ به پسرش بود که چطوری ناراحت و غمگین نشسته قلبش از این چهره ای معصوم کوک لرزید
تهیونگ:«کوک! غذاتو بخور باهاش بازی نکن. »
کوک:«بله اپا.. ببخشید»
به ارومی زمزمه کردو شروع کرد به خوردن سبزیجات توی بشقابش جینو وقتی دید بهش بی توجهی میشه کاسه ای بزرگ سوپ که داغ بود رو برداشت.
جینو:«جونگکوک بیا واست سوپ هم بریزم خوشمزس. »
کوک تا خواست مخالفت کنه که سوپ دوست نداره. جینو همون اول پاش به میز گیر کرد و سوپ روی پاهای کوچیک کوک ریخت . پسر از داغی سوپ روی پاهاش چشماش پر شد و با اشک که تو چشماش جمع شد از جاش بلند شد.
کوک:«میسوزه.. میسوزه.. »
گریه هاش شدید شد تهیونگ با نگرانی از جاش بلند شد جینو رو کنار زد سمت کوک رفت تو بغلش گرفتو به اتاق خودش برد.
تهیونگ:«هیش.. اروم اروم کوک عزیزم بزار پاتو ببینم.»
شلوارک کوک رو بالا داد رون های سفیدش شدید قرمز شده بودن میتونست بفهمه که چقدر واسه اون کوچولو دردناکه. اشکاش هنوزم میریخت حتی شدید تر از قبل که الان تبدیل به هق هق کودکانه ای کوک شده بود.
#ناپلئون
- ۳۲۲
- ۰۷ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط