{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#انیگمای‌جذاب‌من

#انیگمای‌جذاب‌من
پارت ۱۵
بیسیم جونگ‌کوک زنگ خورد. جونگ‌کوک بعد ۱۹ دقیقه مکالمه جونگ‌کوک با سرگرد کیم تموم میشه و پیش بچه‌ها میشینه
' آبا جونگ‌کوک ممنون
^ ابا تونتوت مسی خلی خوشمزه بود
+ نوش جونتون دخترا
دخترا میرن داخل اتاق تا بازی کنن و کوکوی تنها می‌مونن
- ممنون کوک خیلی خوشمزه بود ولی چرا بعد اون تماس گرفته شده
+ ته ته
- جونم
اشکی گوشه چشم جونگ‌کوک جمع شد کم پیش میومد گریه کنه و به بغل الفاش نیاز داشته باشه
- هیششششش جونگ‌کوکم چیشده بیا دربارش حرف بزنیم عزیزم اروم باش
+ نمیتونم تهیونگ حالم بده بابام
- چیشده بابات جونگ‌کوک
+ بابام درگیر این مریضیه لعنتی شده و ......و مرده( گریه )
- هیششش اروم باش
+ سرگرد کیم گفت این اتفاق خیلی وقته افتاده ولی خودش گفته بهم نگن من چکار کنم

یونمین ویو نویسنده
÷ خب اوکی جیمین من خوراکی جمع میکنم تد هم لباس
جیمین میزه لباسای یونگی و خودشو جمع میکنه و چندتا لباس از لباسایی که برای شاهزاده کوچولوشون گرفته بودن هم بر میداره . لیا خواهر جونگ‌کوک بهشون گفته بود این کوچولویی که توی شکم جیمین هست مثل قبلی دختره و این باعث خوشحالیه جیمین و یونگی شد . یونگی میاد توی اتاق
÷ عزیزم
× جونم
÷ کارت تموم شد
× یکم دیگه مونده . میگم یون
÷ جونم
× میترسم اگه تولم چیزیش بشه
÷ نترس فقط به حرف لیا فک کن باشه
× باشه
بعد حرف یونگی صدای در اومد و یونگی رفت درو باز کرد و جونگ‌کوک و تهیونگ و دخترا و لیا بودن
÷ بیاید داخل
لیا به خاطر اینکه دبیرستانش رو توی آمریکا گذرونده بود به یه اسم نیاز داشت و اون لیا رو انتخاب کرد ولی در اصل اسمش جیوو بود و دوستاش بهش میگن لیا ولی پسرا مخصوصا کوک جی یا جیوو صداش میکنن .
+ جی تو با ما بیا و مراقب ته و جیمین باش
لیا: باشه فقط جیمین کجاست باید قبل رفتن معاینش کنم
÷ توی اتاق
- منم با جیمین کار دارم
لیا و تهیونگ میرن توی اتاق
لیا: جیمین
× اوه بچه‌ها شما اینجایین
- آره
جیمین روی تخت نشسته بود و داشت آلبوم زندگی که از ۱۷ سالگی با فرار از دست خانوادش و پناه اوردن به دوست پسرش ‌شروع شد رو نگاه می‌کرد

ویو نویسنده ساعت ۱۱
+ خب اینجا جمعتون کردم که بهتون بگم قراره بریم بیرون......

که وسط حرف کوک در باز میشه . سرگرد کیم و چند تا سرباز وارد باشگاه زیر ساختمون میشن
س‌ک: رئیس جئون حالتون خوبه
+ بله ون حاضره
س‌ک: بله خب چطوری میخواید بفهمید که کسی اینجا مبتلا هست یا نه
+ هیولاها ولع خون بالا دارن . لیا بیا اینجا
لیا: چشم اوپا
لیا میره پیش پسرا . یه سرباز داوطلبانه دستشو زخم میکنه و توی یه لیوان کمی از خونشو میریزه و کوک خون رو جلوی همه میگیره و دونفر سرشونو میگیرن پایین . تهیونگ و جیمین از بوی خون حالشون بد میشه. اون دونفر وقتی سرشونو بالا اوردن چشمای سفید داشتن و میخواستن به سمت میا کوچولو که دست پدرش رو محکم گرفته بود و پشتش مخفی شده بود و جونگ‌کوک حمله کنه که........
دیدگاه ها (۰)

#انیگمای‌جذاب‌من پارت ۱۶که دوتا سرباز به اون ها شلیک میکنن ک...

#انیگمای‌جذاب‌من پارت ۱۷[ اخر]۸ماه بعد ویو کوکهمه خونه یونگی...

#انیگمای‌جذاب‌من پارت ۱۴+ بریم خونه - آره کوکوی میرن داخل خو...

#انیگمای‌جذاب‌من پارت ۱۳ روز حکومت نظامی ویو کوک توی این ...

پلیس من...p8

#امگای‌شیرینم پارت ۷ [ اخر] دوسال بعد ویو کوک - امیلیا بشین ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط