رمان گناه عشق❌🍷

رمان گناه عشق❌🍷
پارت: ۳۵



مهگل همون دوست دختر سابق ارسلان که داشت باهاش لب میگرفت اومد
بیرون.

مهگل: هعیی. برای عشقم خوب کار کنیداا.

نمیتونستم چیزی که دیدی رو باور کنم. باورش خیلی سخت بود. نمیتونستم

خودمم کن کنترل کنم داد زدم:

دیانا: نمیخوام.

مهگل اومد جلوم دستش رو گذاشت روی قفسه ی سینم و هلم داد. محکم

خوردم زمین. در حالی که آه و ناله میکردم. مهگل از اون طرف داد زد:

مهگل: چی گفتی؟!

بازور از جام بلند شدم رفتم توی اتاقم. خودم پرت کردم روی تخت و شروع کردم

به گریه کردن.

۳ساعـ🕥ت بعد:


بچه‌ها من امروز خوردم زمین و دستم پیچ خورده نمی‌تونم خیلی تایپ کنم ولی بازم سعیمو می‌کنم براتون پارت بزارم بهتون توی استوریا قول داده بودم که ساعت ۳ پارت بزارم ولی خوردم زمین و نتونستم بازم ببخشید خیلی بد قول شدم آخه عادت ندارم با دست چپم تایپ کنم و متاسفانه دست راستمم پیچ خورده خیلی درد می‌کنه بازم ازتون معذرت می‌خوام
دیدگاه ها (۱۶)

این فیک هم تموم شد خیلی ازتون ممنونم که فیکمو خوندین و حتی ب...

Pat:8اسم: عاشق چشماش شدمکوکی. زنگ زدم به ا.ت و گفتم امروز وس...

‏🦊 [۱۱:۳۵ تا ۱۱:۳۶ به وقت ژاپن]نون‌های ㅎㅎㅎصبحونه خوردم.و با ...

{ عشق بی پایان}پارت:۱اوهههه با اینکه این کتاب رو ۱۰۰۰۰۰ بار ...

پارت ۱۳(ویو جیمین)ساعت ⁶:¹² دقیقه عصر بود من به کلوپ رسیدم و...

سلام عمه جون نظر لطفته🩷🙂‍↕️ولی متاسفانه امروز نمیتونم چون جر...

وقتی عضو هشتم بودی🩶پارت ۳(last part)روایت از زبان جولیا:رفته...

رومان عشق پنهانی (پارت4)

[چند پارتی]

☆_هزار یک شب_☆   ♡پارت:6 ا/ت:باش رفتم نشستم غذا خوردم پیششون...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط