رمان گناه عشق❌🍷

رمان گناه عشق❌🍷
پارت:۳۶



از خواب بیدارشدم. تصمیم رو گرفته بودم. از بالکن رفتم روی پشت بوم روی دیوار وایسادم و چشامو بستم دوباره فکر کردم. آره من تصمیم رو گرفتم......

نیکا*توی آشپزخونه بودم که اذباب صدام زد.
ارسلان: نیکاااااااااا
نیکا: بله ارباب
ارسلان: 😳در سرم گیج میره یک قرص داری بدی بهم؟
نیکا: آره........... بعد بفرمایید
ارسلان: ممنون.
قرص را گرفت یک لیوان آبم دادم دستش. وقتی قرصش رو خورد قیافه ی متفکرانه گرفت به خودش و گفت:

ارسلان: دیانا کجاست؟
نیکا: ارباب توی اتاقشه چطور؟
ارسلان: آخه در زدن درو باز نکرد.
نیکا: ارباب ببخشید ولی بااون کاری که شما باهاش کردید منطقیه که درو باز نکنه.
ارسلان: منننننن؟ من چیکار کردم؟!
نیکا: یادتون نیست؟!
ارسلان: نیکا چرا نقدو نسیه حرف میزنی؟ درست بگو ببنم چی شده.
فهمدیممممم آقا دپباره مست کرده بوده نمیفهمیده چیکار میکنه. مهگلم از این فرصت استفاده فکرده. چه هر*زه ای هست اینن.


نیکا: ارباب شما با مهگل لـ💋ب میگرفتید دیانا هم دید و ناراحت شد.
ارسلان:....
.........؟...........؟.........
دیدگاه ها (۳)

رمان: من ارباب توعمpart3دیانا:رفتم بالا ببینم این ارسلان چشه...

رمان عشق مخفیانه 🖤🤍⛓️پارت ۷دیانا : آره زورت بیاد نیکا : وای ...

Fatemeh:دیانا: رفتم و لباس رو پوشیدم اینقدر پوشیده بود که دا...

محراب، عععع ارسلان، یعنی کار محمد متین، اره داداش اون جا ییم که دیدین لباس نیکا تنش میکردم واسه این بود که زخم ماشو نشون داد و گریه میکردم، دیگه ارسلان، میفهمیم، محراب، منم زود قضاوت کردم. متین، داد

پارت 44 دلبر نازمممد... حالا که ارسلان خوبه بیایین بریم کاف...

رمان:من ارباب توعمpart43دیانا:نیکا به ارسلان بگم؟نیکا:نه تور...

گناهکار

ارسلان: که دیدم صدای جیق دیانا اومد متین: دیاناس ارسلان: همه...

ارسلان: آروم باش میخوام خونش بند بیاد باشه ؟دیانا: اوم فقط آ...

گناهکار 🤍⛓️ pat:37

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط