{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رمان گناه عشق

رمان گناه عشق❌🍷
پارت: ۳۷




ارسلان: من؟! کی؟ کجا؟

نیکا: همین چندساعت پیش.

ارسلان: وای وای وای همش تقصیر این مهگله همشششششش.

نیکا:(:

ارسلان: تو لال بودی؟

نیکا: چی؟

ارسلان: تو لال بودی بگی مهگب اومده اینجا؟

نیکا: آخهه..ارباب...

ارسلان: هی.....

هنوز حرفش کامل نشوده بود که صدای جیغ یکی از خدمه ها اومد.

ارسلان: وای نه.

ارباب دوید سمت صدا. صدا از پشت بوم میومد. منم پشت ارباب دویدم. که

وقتی به پشت بوم رسیدیم دیدم......
دیدگاه ها (۲)

رمان گناه عشق❌🍷پارت: ۳۸دیدیم دیانا روی پشت بوم هست و دارحالی...

رمان گناه عشق❌🍷پارت: ۳۷دیدم یک نفر با شتاب منو گرفت. ارسلان*...

رمان گناه عشق❌🍷پارت:۳۶از خواب بیدارشدم. تصمیم رو گرفته بودم....

رمان گناه عشق❌🍷پارت: ۳۵مهگل همون دوست دختر سابق ارسلان که د...

پارت ۱۳میخواستم سوارشم که یکی از خدمتکارا از پشت صدام کرد:خد...

شیطان

پارت ۶

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط