دونه های برف صورت خیس از اشکت رو لمس میکردن
دونه های برف صورت خیس از اشکت رو لمس میکردن
یونگی به آرومی دستش رو روی گونت گذاشت و قطره ای از اشکت رو پاک کرد و شروع به صحبت کرد:((
هی! رز سفسدن، گریه نکن، میدونی که با گریه هات قلبم آتیش میگیره خودت خوب میدونی چقدر عاشقتم قلبم تو رو میپرسته!
تو بخشی از وجود منی آ. ت بخشی از روح من!
ولی باید از هم دور باشیم رز سفیدم چون تو پیشم من آسیب میبینی برای منم سخته برای منم سخته که از تیکه از وجودم دست بکشم ولی دنیا خیلی بیرحمه
تو روبای شیرینی که هرگز برای من نمیشی ولی من تا همیشه عاشقت میمونم بغض لعنتی ای توی گلوت بود اجازه حرف زدن رو بهت نمیداد دستات رو دور گردنش انداختی و با تمام زوری که تو بدنت بود بغلش کردی اونم متقابلا دستش هاش رو دورت حلقه کردو محکم به خودش چسبونت شاید این آخرین باری بود که میتونستی آغوش گرمش رو برای خودت داشته باشی
مدت زیادی هم رو به آغوش کشیدید ولی برای خودتون چند ثانیه بیشتر نبود جدا شدید یونگی اینبار با چشمایی از اشک سرخ شده بودلب زد:((از پیشت میرم رز سفیدم اما عشقت همیشه پیش من میمونه
بهم قول بده بهم قول بده که از من عاشق بشی!
ازدواج کنی و یه زنگی شاد داشته باش باشه؟!
بهم قول میدی؟!
شنیدن این حرفا طرف کسی که دیوانه وار دوسش داشتی برات سنگین بود با این حال سرت تکون دادی
یونگی رفت اما تو هنوز همونجا ایستاده بودی به امید اینکه یهو برگرده و بگه:((همش شوخی بود آ. ت!
اما یونگی برنگشت
تو موندی و جاده ای که از برف پر شده بود
پایان
شرط
کامنت :2
لایک:2
یونگی به آرومی دستش رو روی گونت گذاشت و قطره ای از اشکت رو پاک کرد و شروع به صحبت کرد:((
هی! رز سفسدن، گریه نکن، میدونی که با گریه هات قلبم آتیش میگیره خودت خوب میدونی چقدر عاشقتم قلبم تو رو میپرسته!
تو بخشی از وجود منی آ. ت بخشی از روح من!
ولی باید از هم دور باشیم رز سفیدم چون تو پیشم من آسیب میبینی برای منم سخته برای منم سخته که از تیکه از وجودم دست بکشم ولی دنیا خیلی بیرحمه
تو روبای شیرینی که هرگز برای من نمیشی ولی من تا همیشه عاشقت میمونم بغض لعنتی ای توی گلوت بود اجازه حرف زدن رو بهت نمیداد دستات رو دور گردنش انداختی و با تمام زوری که تو بدنت بود بغلش کردی اونم متقابلا دستش هاش رو دورت حلقه کردو محکم به خودش چسبونت شاید این آخرین باری بود که میتونستی آغوش گرمش رو برای خودت داشته باشی
مدت زیادی هم رو به آغوش کشیدید ولی برای خودتون چند ثانیه بیشتر نبود جدا شدید یونگی اینبار با چشمایی از اشک سرخ شده بودلب زد:((از پیشت میرم رز سفیدم اما عشقت همیشه پیش من میمونه
بهم قول بده بهم قول بده که از من عاشق بشی!
ازدواج کنی و یه زنگی شاد داشته باش باشه؟!
بهم قول میدی؟!
شنیدن این حرفا طرف کسی که دیوانه وار دوسش داشتی برات سنگین بود با این حال سرت تکون دادی
یونگی رفت اما تو هنوز همونجا ایستاده بودی به امید اینکه یهو برگرده و بگه:((همش شوخی بود آ. ت!
اما یونگی برنگشت
تو موندی و جاده ای که از برف پر شده بود
پایان
شرط
کامنت :2
لایک:2
- ۹۲
- ۰۴ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط