{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

من که خوشبینم به عشقی که میانِ ما نشست

من که خوشبینم به عشقی که میانِ ما نشست
تا که آمد خانه یِ غم پایه اش از جا شکست
یک دو پیمانه زِ چشم خود تو مهمان کن مرا
تا که در مستی نفهمم دین من رفته زِ دست
در خیالم ای مسیحِ من شفا دادی مرا
تو بیا لب بر لبم دِه تا هنوزم وقت هست
گر تو باشی من دگر دنیا نمی خواهم عزیز
جان ببخشم تا که هستی عاشقِ این مردِ مست
ای زلیخای دلم پیراهنم را پاره کن
تو خیالت جمع،این دل هست بر عهدی که بست
من که خوشبینم به فرداها عزیزم مِی بریز
با تو در این خانه یِ ما جا برای غم کمَ است
دیدگاه ها (۲)

باز در کوچه کسی عاشق باران شده استاین دروغ است ولی نامِ تو ع...

لحظه ی لمس تنم با بدنت شیرین استزندگی پشت گل پیرهنت شیرین اس...

این جا کسی پناه به عاشق، نمی دهد؛یک جرعه آب، دست "شقایق" نمی...

باز میگویم که دل  ،  .. دیوانه ی چشمان توست ؟خانه و کاشانه ا...

بی تو این دیده کجا میل به دیدن داردقصه ی عشق مگر بی تو شنیدن...

تو مرا جان و جهانی چه کنم جان و جهان راتو مرا گنج روانی چه ک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط