{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

هیچ حواسم نبود...

هیچ حواسم نبود...
دو استکان ریختم!
دیدگاه ها (۱۰)

نفس نفس به تو نزدیک میشم و نمیبینیچشام که مال خودم نیست گریه...

آن روز که یکدیگر را یافتیم، یافتنمان هنر نبود. هنر این است ک...

پدرم:فراموش کردن هنر میخواهد.و من ...بی هنرترین انسان عالمم....

کاش...بزند پس کله ات یکی از خاطره هایمان!مسیر رفتن را گم کنی...

حواسم پرت زیبای ات شدمن دست وپا چُلُفتینصف بیشتر شعرم راریخت...

آخی وقتی ایکس عزیز میدیدم چقدر زندگی خوب بود الان به زندگیه ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط