{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

نشسته بودم ...

نشسته بودم ...

یهو مامانم از آشپزخونه اومد بی مقدمه شروع کرد درباره فلفل صحبت کردن که :
میدونستی فلفل لاغر میکنه و ضد سرطانه ؟
بعد نشست دو ساعت از خاطرات گذشتش و غذاهای خوشمزه و پر فلفل عمه اش حرف زد …





آخرش معلوم شد فلفل از دستش در رفته ، ریخته تو شام !!!

ینی همچین مامان توجیه کننده ای دارم من !
:-| :-) :-)

#طنز
#مادر
دیدگاه ها (۶)

چند پارتی(درخواستی)

part 58کیم‌ویا.ت: جیش دارمخنده مردونه ای کرد آروم گفتتهیونگ:...

〜∘ 𝑮𝒐𝒍𝒅𝒆𝒏 𝑪𝒂𝒈𝒆 ∘〜قـفـس طـلایـیpart_8ویو میراغذاهای خیابونی ه...

نشسته بودم یه هو مامانم از آشپزخونه اومد، بی مقدمه شروع کرد ...

نشسته بودم یهو مامانم از آشپزخونه اومدبی مقدمه شروع کرد دربا...

نشسته بودم یه هو مامانم از آشپزخونه اومد، بی مقدمه شروع کرد ...

نشسته بودم یه هو مامانم از آشپزخونه اومد بی مقدمه شروع کرد د...

فیک اکسو ...طنز...

#پارت_81آقای مافیا ♟🎲بعد از پیاده شدن از ماشین و فشردن زنگ خ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط