پارت سه
پارت سه
عشق یا مرگ
ا.ت ،استاد ناهار چی داریم
جیمین ، خب غذای مورد علاقت
ا.ت ،هورااااا خیلی دوست دارم دایی جون
جیمین ،منم همین طور عزیزم
حالا بیا سر میز
ا.ت ، چشم
بعد از ناهار
جیمین ویو
باید ضریب قدرت ا.ت رو بفهمم این چند مرحله داره اما خب باید بدونم با چه چیزی طرفم
شروع تست اول (ضریب یاد گیری )
ا.ت ، این حرکت رو انجام بده
ا.ت ،چشم استاد و بعد سه تمرین انجام شد
جیمین ویو
خوبه گردنبند ۴۵درصد از قدرت اولشو گرفته
دوهفته بعد پایان تست اول مهارت یادگیری صد ده حرکت در اندازه یک استاد در دوهفته
شروع تست دوم (ضریب هوشی)
جیمین ، ا.ت این کتاب هارو بگیر ما تا چند وقت تمرین ندارین میخوام ببینم تو یک ماه چقدر از این کتاب هارو میتونی بخونی و مطالب تو ش رو یاد بگیری من سی روز دیگه ازت امتحان میگیرم
ا.ت ،سیروز خیلیم عالی چشم استاد
جیمین ، این ها سه کتاب از بزرگ ترین درمان گرهای دویست سال پیش هست کتاب اول (طب سوزنی )دوم (ساخت دارو )سوم (درمان و تشخیص بیماری ها )
جیمین ، میدونم که میتونه این کارو انجام بده باید بفهمم که همه مطالب رو خوب یاد میگیره یا نه
یک ماه بعد روز سی ام
جیمین . ا.ت امروز روز ازمونه
ا.ت ،او اومدم استاد
جیمین ، نگران نیستی بچه جون
ا.ت ، استاد من بچه نیستم بعدشم من وقتی کامل بلدم چرا باید نگران باشم
بعد امتحان روز سی سوم
جیمین ، بلا خره تمام سوال های رو که ا.ت جواب داده بود صحیح کردم همش درست بود این دختر حتی از اونم قوی تره
دو سال بعد
تق تق صدای در
جیمین ، اومد......خواهرجان
م.ا. لبخند نمیزازی بیام تو
جیمین ،او البته بفرمایین
م.ا. ممنونم
و رفتن نشستن
م.ا. ،خوب چطورین خوبین
جیمین ،خواهر جان ما خوبیم تو چطوری
م.ا. منم خوبم دخترم کوش
جیمین ،خب رفته تو باغ داری سه سری وسایل میاره الاناس که بیاد
من.ا. خوبه خب تو این چند سال اوضاع چطور بود
جیمین . خب خوب بود بد نبود تو این مدت ا.ت خیلی بزرگ شده ینی از سه سال پیش که ندیدتتون
من.ا. نمی تونستم باید یکم حواسمو جمع میکردم تا کسی شک نکنه
جیمین ، خب ا.ت همیشه هر روز صبح به امید اینکه شما بیاید بیدار میشد ولی خب هر بار رم شب میشد و با امید به فردا میخوابید اما اون چند وقتی میشه که این امیدو از دست داده بود با دیدن دوباره شما اون خیلی خوشحال میشه
ا.ت ویو
بازم مثل هر روز داشتم گیاه های دارویی و برداشت میکردم
ای خدایا این احساس سنگینی لعنتی چیه که دست از سرم برنمیداره خسته شدم همین طور داشت باخودش غر غر میکرد که دید یه مار مشکی روی زمین افتاده میره سمتش و که میبینه زخمیه
ا.ت ، انگار یکی به کمک نیاز داره و ماررو بغل میکنه و به سمت خونه راه میفته
و درو میزنه
جیمین ،حتمی ا.ت هستش
م.ا.من واز میکنم ......
عشق یا مرگ
ا.ت ،استاد ناهار چی داریم
جیمین ، خب غذای مورد علاقت
ا.ت ،هورااااا خیلی دوست دارم دایی جون
جیمین ،منم همین طور عزیزم
حالا بیا سر میز
ا.ت ، چشم
بعد از ناهار
جیمین ویو
باید ضریب قدرت ا.ت رو بفهمم این چند مرحله داره اما خب باید بدونم با چه چیزی طرفم
شروع تست اول (ضریب یاد گیری )
ا.ت ، این حرکت رو انجام بده
ا.ت ،چشم استاد و بعد سه تمرین انجام شد
جیمین ویو
خوبه گردنبند ۴۵درصد از قدرت اولشو گرفته
دوهفته بعد پایان تست اول مهارت یادگیری صد ده حرکت در اندازه یک استاد در دوهفته
شروع تست دوم (ضریب هوشی)
جیمین ، ا.ت این کتاب هارو بگیر ما تا چند وقت تمرین ندارین میخوام ببینم تو یک ماه چقدر از این کتاب هارو میتونی بخونی و مطالب تو ش رو یاد بگیری من سی روز دیگه ازت امتحان میگیرم
ا.ت ،سیروز خیلیم عالی چشم استاد
جیمین ، این ها سه کتاب از بزرگ ترین درمان گرهای دویست سال پیش هست کتاب اول (طب سوزنی )دوم (ساخت دارو )سوم (درمان و تشخیص بیماری ها )
جیمین ، میدونم که میتونه این کارو انجام بده باید بفهمم که همه مطالب رو خوب یاد میگیره یا نه
یک ماه بعد روز سی ام
جیمین . ا.ت امروز روز ازمونه
ا.ت ،او اومدم استاد
جیمین ، نگران نیستی بچه جون
ا.ت ، استاد من بچه نیستم بعدشم من وقتی کامل بلدم چرا باید نگران باشم
بعد امتحان روز سی سوم
جیمین ، بلا خره تمام سوال های رو که ا.ت جواب داده بود صحیح کردم همش درست بود این دختر حتی از اونم قوی تره
دو سال بعد
تق تق صدای در
جیمین ، اومد......خواهرجان
م.ا. لبخند نمیزازی بیام تو
جیمین ،او البته بفرمایین
م.ا. ممنونم
و رفتن نشستن
م.ا. ،خوب چطورین خوبین
جیمین ،خواهر جان ما خوبیم تو چطوری
م.ا. منم خوبم دخترم کوش
جیمین ،خب رفته تو باغ داری سه سری وسایل میاره الاناس که بیاد
من.ا. خوبه خب تو این چند سال اوضاع چطور بود
جیمین . خب خوب بود بد نبود تو این مدت ا.ت خیلی بزرگ شده ینی از سه سال پیش که ندیدتتون
من.ا. نمی تونستم باید یکم حواسمو جمع میکردم تا کسی شک نکنه
جیمین ، خب ا.ت همیشه هر روز صبح به امید اینکه شما بیاید بیدار میشد ولی خب هر بار رم شب میشد و با امید به فردا میخوابید اما اون چند وقتی میشه که این امیدو از دست داده بود با دیدن دوباره شما اون خیلی خوشحال میشه
ا.ت ویو
بازم مثل هر روز داشتم گیاه های دارویی و برداشت میکردم
ای خدایا این احساس سنگینی لعنتی چیه که دست از سرم برنمیداره خسته شدم همین طور داشت باخودش غر غر میکرد که دید یه مار مشکی روی زمین افتاده میره سمتش و که میبینه زخمیه
ا.ت ، انگار یکی به کمک نیاز داره و ماررو بغل میکنه و به سمت خونه راه میفته
و درو میزنه
جیمین ،حتمی ا.ت هستش
م.ا.من واز میکنم ......
- ۶.۵k
- ۱۴ خرداد ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۱۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط