{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

۲ستاره و ۳ ماه

۲ستاره و ۳ ماه

پارت۵۶

دامیان:باشه بابا کله صورتی
و رفتن داخل سالن و رفتار کردن هیچی نشده
بکی:کجا بودین؟من سرم شلوغ بود اصن حتی نیومدم سلام کنم
آنیا:آم.....خب...[چی بگم؟]
آیسا:داشتن قدم میزدن
بکی:آها
انیا و آیسا:تولدت مبارک بکی جونمم
بکی: ممنون
حالا بیاین بریم کمی خوراکی بخوریم خوش میگذره دامیان تو هم بیا
آیسا:باشه دنیل تو هم میای؟
دنیل:آم حتما
دمیتریوس: انگار همه منو فراموش کردن
آیسا[اوفففف]:توهم بیا
مهمونی تموم شد و همه خداحافظی کردن

روز بعد
دمیتریوس(در پیام ها)《سلام خوشگله》
آیسا 《میشه کمتر منو اینجوری صدا کنی آقای هول؟》
دمیتریوس《باشه بابا راستی چند وقت دیگه باز همگروه میشیما یادت نره》
آیسا《خودم میدونم راستی کار نکن اون کارت رو به کادر مدرسه لو بدم واست بد میشه هاااا》
دمیتریوس 《تهدید میکنی؟》
آیسا《شاید》

خب دیگه تموم خوشگلا گفتم یکم درباره ایسا و دمیتریوس و دنیل بزارم
دیدگاه ها (۶)

زمرد های صورتی پارت ¹³بکی و امیل رفتن در رو روی آنیا و دامیا...

عشقی حقیقی

آوای شب پارت ۱۱ویو انیا رو پاهاش نشسته بودم ، 🍅🍅🍅 خیلی خجالت...

۲ ستاره و ۳ ماهپارت ۷۵صدای تیر همه چشماشون رو بسته بودن و نم...

انیا بعد کش.تن یک انسان اخ لباسم خو..نی شد میره تو دستشویی ت...

طلسم چشای بانمکت/p21/فصل ۲

عشق پنهان

راز هایی که مارا کنار هم آوردند=پارت۴فردای اون روز، آنیا از ...

عشق پنهان

عشقی حقیقی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط