{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

عشق زیبای من

#عشق زیبای من
Part11

کوک ساعت 8 رفت همون پارکی که با جونگیون قرار داشت

جونگیون اونجا بود

کوک رسید اونجا و گفت


کوک:هه فک نمیکردم بیای

جونگیون:اومدم چون ازت نمیترسم

کوک:که این طور هاااا اتتتت کجااستتت


جونگیون:گفتم که من از کجا بدونم ات کجاست


کوک:یعنی چی پس تو اونو ندزدیدی؟!


جونگیون:نه من چرا باید بدزدمش حالا که گفتی نگران شدمم


کوک:خب پس باید دنبالش بگردیم


جونگیون:با اینکه دوس ندارم باهات همکاری کنیم ولی بخاطر ات باید دنبالش بگردیم



کوک:اوکک من به پلیس زنگ میزنم توهم زنگ خوب


جونگیون:اوکی اگه خبری شد بهم بگوووو


کوک:باشه


کوک رفت و سوار ماشینش شد و با دستش سرشو گرفت و کلی گریهه کرددد



کوک:خدایا من چم شدههه چرا این کارو میکنم😭😭💔💔ات خیلی نگرانتممم


کوک به خونه برگشت ولی از پلیسا هنوز هیچ خبری نبود دیگه خیلی نگران شده بوددد



دو هفته گذشت اما هنوز هیچی دستگیر پلیس ها نشده بوددد


کوک یه لحظه به یه چیزی فک کرد و براش عجیب بوددد.....
دیدگاه ها (۰)

#عشق زیبای من Part12کوک به یه چیزی فک کرد و واسش عجیب بوددفل...

عرررررررررررر

عشق فاش شده من

_وقتی دیگر منی وجود ندارد_𝐏𝐀𝐑𝐓:7꣧ویو کوکچیزی هست که مانع دلخ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط