{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دیگر نمیدانم روز چندم است

98^

دیگر نمیدانم روز چندم است .
حتی دیگر گریه هم نمیکنم . در اتاقم را قفل کرده ام مهین نیاید . دارم علف های مانده میکشم.
دارم با خودم فکر میکنم که چه مسیرهای مختلفی پیش رو دارم .
پلن آ : خانه را تحویل پریچهر بدهم و بروم . هر لباسی که او تنم دیده ، هر چیز که دیدنش مرا یاد او می اندازد دور بیاندازم و بروم . عکسش را ، پلیورش را ، کتاب اشعار فروغ را ، مینای وجود را ، کلت کمری را ، هر استکانی که با آن چای خورده و این دفتر را . بروم یک جای دور ، موهایم را مش کنم ، رژ صورتی بزنم ، لباس گل گلی بپوشم ، بجای نویسندگی اشپزی کنم ، یک کسی بشوم که هیچ شباهتی با مینایی که او میشناسد نداشته باشد .
پلن ب : تیغ بکشم روی رگ بیرون زده ی هر دو دستم و به این زندگی نحس پر از کثافت سی و سه ساله پایان دهم . گفته بودم سی و سه سالگی بوی نحسی و مرگ میدهد . زجر دیگر کافی نیست ؟

(مینا تاریخی نزده ، فقط نوشته ) : مینای بدون مهر
دیدگاه ها (۱۲)

99^ هیچ‌چیزی برنداشتم ، فقط بیرون زدم تا کمی از خفقان خارج ...

100^نور سفید و تیک دار مهتابی جرم گرفته ی سقف مرا وادار به گ...

97^ دو روز است نخوابیده ام . گریه هایم بند نمی آیند ، انگا...

96^ در زدم . صدایی در نیامد . نگاهی به پادری انداختم . یک جف...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط