دو روز است نخوابیده ام
97^
دو روز است نخوابیده ام .
گریه هایم بند نمی آیند ، انگار از رود سند می آیند .
مهین دخت راست میگفت .
راست میگفت .
می آید توی اتاق ، برایم غذا می آورد . کوفت بخورم مادر مهین ، کوفت بخورم .
میخواهم بدانم خدا کجاست ؟ وجود دارد ؟ میداند که من چه زندگی سیاهی داشته ام و نتوانسته همین یک ستاره را به آسمان سیاه من ببیند ؟
_ مینا ، بیست و یکم اکتبر ، سال چهارم ملاقات با مهر وجودم
دو روز است نخوابیده ام .
گریه هایم بند نمی آیند ، انگار از رود سند می آیند .
مهین دخت راست میگفت .
راست میگفت .
می آید توی اتاق ، برایم غذا می آورد . کوفت بخورم مادر مهین ، کوفت بخورم .
میخواهم بدانم خدا کجاست ؟ وجود دارد ؟ میداند که من چه زندگی سیاهی داشته ام و نتوانسته همین یک ستاره را به آسمان سیاه من ببیند ؟
_ مینا ، بیست و یکم اکتبر ، سال چهارم ملاقات با مهر وجودم
- ۲.۱k
- ۱۴ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط