{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

حقیقت پنهان

حقیقت پنهان

پارت ۲

ویو بورام :
به سمت اتاق تمرین می رویم و وارد می‌شویم و وسایل را زمانی میگذاریم و وسط سالن وای میایستیم آهنگ اول ۲:۰ بود آهنگ پخش می‌شوند و شروع به تمرین میکنیم
«پرش زمانی به چند ساعت بعد »
بلاخره تمرین تمام شد و همه که مثل جنازه روی زمین افتاده بودیم به زور خودمان را جمع و جور میکنیم و وسایل را بر می‌داریم و از ساختمان خارج می‌شویم و سوار ماشین می شویم بعد از چند دقیقه به خانه میرسیم همه به سمت اتاق های خودشان میروند منم وارد اتاقم میشوم امروز خیلی عجیب بود خیلی شدید نیاز به خون داشتیم هی گرمم میشد خیلی عجیب بود ولش کن چون تمرین کردم طبیعیه به سمت حمام رفتم و یه دوش نیم ساعته گرفتم و بیرون آمدم روتین بعد از حمام را زدم و لباس پوشیدیم موهایم را خشک کردم حوصله ام سر رفته بود از اتاق اومدم بیرون دیدم اعضا توی حال روی مبل نشسته بودند
بورام : چشمم روشن بدون من حرف میزنید
جین : اتفاقا میخواستم بگم بیای
جیهوپ : بیا بشین یه داستان جالب میخواهم تعریف کنم
سریع به سمت مبل رفتم و کنار تهیونگ نشستم جیهوپ مشغول تعریف یه خاطره شد
ویو ادمین :
فضا گرم بود و صدای خنده اعضا کل خونه را برداشته بود یهو بورام فشار خونی شدیدی و عرق سردی را زیر چونه اش احساس کرد اعضا متوجه بورام شدند
تهیونگ : بورام چی شده
بورام : هیچی....فقط امروز چندمه
جونگ کوک : ۲۵ آوریل
یهو بورام خشکش زد
بورام : ام...امروز ماه خونین‌....فرا می‌رسد
یونگی : آره چطور
بورام ناگهان از جایش بلند میشود و با سرعت زیاد به سمت اتاقش می رود
جین : هی بورام کجا میری
اعضا نگران به دنبال او میروند در اتاق نیمه باز بود اعضا وارد اتاق شدند با چیزی که دیدند وحشت کردند بورام در حالی که چشماش سرخ شده بود و پوستش بیش از حد سفید شده و ناخون هایش بلند و تیز شده بود
جین : بورام...این ....چیه....این دیگه کیه ( لرزان و وحشت زده )
بورام : نزدیک نشید برید بیرون الان من خودم نیستم ( خش دار و غیر انسانی )
یونگی از ترس چاقوی آشپزخانه را از روی میز بر میدارد و جلوی بورام میگیرد
یونگی : بچه ها برید عقب اون دیگه بورام نیست اون هیولا ست
جیمین : یونگی هیونگ چیکار می‌کنی اون بورامه بورام با ما حرف بزن بگو همش یه کابوسه ( بچها کلا اعضا با ترس و وحشت زده حرف میزنند و بورام صداش خش دار و غیر انسانی است )
بورام با ناخن هایش روی دیوار چنگ می‌انداخت و تشنگی کل وجودش را می‌گرفت
تهیونگ لرزان گوشی اش را برداشت
تهیونگ : من باید زنگ بزنم ....باید به پلیس زنگ بزنیم ممکنه بهمون آسیب بزند
بورام با غرش به تهیونگ حمله می‌کند
بورام : گوشی را بزار کنار اگر زنگ بزنی هیچ کدومتون زنده نمی‌مونید که جواب بدید
جونگ کوک جلو می آید و بین تهیونگ و بورام قرار میگیرد
جونگ کوک : بورام داری چیکار می‌کنی ما خانواده او هستیم
جیهوپ : اون هیچی نمی‌فهمه به چشماش نگاه کن اون هیچکس را نمی‌شناسند
یونگی چاقو را به طرف بورام میگیرد بورام با یک حرکت سریع چاقو را از دستش میگیرد و یونگی را به عقب هل میدهد
بورام : برید....تا وقتی که انسانیت تو وجودم هست فرار کنید (نفس نفس زنان )
جین : ما تنهات نمی‌گذاریم تهیونگ گوشی را بگذار کنار اون هنوز می‌شوند
تهیونگ : هیونگ اون داره به ما آسیب می‌زند یونگی را ببین زخمی شده
بورام سریع به سمت تهیونگ می رود تا گوشی را بگیرد که یونگی جلو می‌آید و بورام را هل میدهد عقب
یونگی : بسه بورام به خودت بیا
بورام محکم به قفسه کتاب میخورد و کتاب ها روی زمین می‌افتد چشمانش در تاریکی اتاق درخشید بورام تخت تاثیر غریزه خون آشامی اش قرار گرفت و دوباره حمله کرد که جونگ کوک یه لگد محکم بهش میزد
جونگ کوک : بورام متوقف شود لعنتی چرا نمیتونی رو خودت کنترل داشته باشی
بورام بازوی جیمین را که نزدیک تر بود میگیرد و فشار میدهد جیهوپ با دیدن این صحنه یه لگد به شکم بورام می‌زند و بورام را به عقل هل میدهد
جیهوپ : بس کن بورام اون جیمینه یادت نمی آید
بورام که گوش نمی‌داد یا ناخن هایش روی صورت جیهوپ خراش انداخت جین که دیگر نمیتوانست از این کار بورام کوتاه بیاید گلدان کنار کمد را برمیدارد و با شتاب به سمت بورام پرتاب می‌کند صدای برخورد گلدان با سر بورام توی اتاق می‌پیچد بورام برای لحظه ای متوقف می‌شود و چشمانش سیاهی می‌رود و می افتند و روز زمین می افتند الان صدای نفس نفس زدن اعضا توی اتاق پخش میشد نامجون نزدیک بورام می‌رود و دستش را روی گردن بورام میگذارد
نامجون :


ادامه دارد.....
دیدگاه ها (۲)

حقیقت پنهان پارت ۱ ویو بورام :صبح با سردرد عجیبی از خواب بید...

«فیک جدید »حقیقت پنهان شخصیت ها :نورا - جین - جیهوپ - نامجون...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط