{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تموم شدخندهبهت گفتم تموم میشه

Part ۲۴


_تموم شد.....(خنده)...بهت گفتم تموم میشه!!
دختر گوشه ی کتشو گرفته بود و میکشید که نگاهش به پیرهن سفید زیر کت افتاد.....لکه های بزرگ خون به خوبی معلوم بود....کتو کنار زد و دستاشو گرفت....استینو دستای همسرشم مثل پیرهن سفید خونی بود...
+جو...جونگکوکا.....چیکار کردی...
_تمومش کردم....از الان به بعد با آرامش زندگی میکنیم نااون شی!!
+چی داری میگی!!!!چیو تموم کردی؟؟چرا دستات خونین!!؟؟
_از فردا همه جا اعلام میکنن که پسر آقای جئون دستش به خون پدرش آلوده شده.....(خنده)
نااون قلبشو حس نمی‌کرد....دستاش ناخودآگاه ول شد و نمیتونست حرکتشون بده....برای چند لحظه نفس کشیدن یادش رفتو به در خیره شده بود....
_نااوناا!!خوشحال باش!!دیگه کسی بهت طعنه نمیزنه....دیگه کسی با حرفاش اذیتت نمیکنه....دیگه کسی بهت نمیگه تو ضعیفی و عرضه ی نگه داشتن یه بچه رو هم نداشتی!!
+ت.....تو....تو چیکار کردی؟.....
_کشتمش!!! خوشحال نیستی؟
پسر گریه هاشو با خنده مخفی میکرد و به بازوی خوش ضربه میزد....
_من.....من بابامو کشتم......من.....کشتمش!!
نااون دست پسر رو گرفت و محکم تکونش داد...
+چیکار کردی کوک؟؟.....بگو شوخیه....بگو تو نبودی!!....لعنتی تو نباید اینکارو میکردی!!!چرا کشتیش!!!!
_خودش خواست منو بکشه!!!منم هلش دادم!!!....سرش خورد به میز...کلی خون ازش رفت!!فکر کنم مرد!!من کشتمش!!!
دیدگاه ها (۰)

Part ۲۵دختر اشکاشو پاک کرد و بازوی همسرشو گرفت...+پاشو....پا...

Part ۲۶_د...دعوا.‌....نه...√پس چرا جفتتون اینقد عجیب رفتار م...

Part ۲۳=با کی؟؟√یدونه سوالمو جواب دادم دیگه...حالا بریم غذا ...

Part ۲۲_اول قول بده+آخه لعنتی منم نخوام دلم نمیزاره!!.....قو...

وقتی تو......(درخواستی)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط