my snow ❄
my snow ❄
#my_snow
PT 10
ویو ات:
صبح با صدای زوزه های کوتاه یوکی از خواب بیدار شدم.نور کمرنگ خورشید از بین پردهها داخل کلبه افتاده بود.یه کش و قوس به بدنم دادم.
= صبح بخیر یوکی...
یوکی دمش رو محکم به زمین کوبید.خندیدم.
= آره آره... فهمیدم گرسنهای مثلا گرگیا یکم ابهت داشته باش.
همین که از اتاق بیرون اومدم، نگاهم به کوک افتاد.کنار شومینه نشسته بود.کتاب توی دستش بود.ولی...
از چند دقیقه پیش همون صفحه رو نگاه میکرد.یه ابرو بالا انداختم.
= کتاب میخونی یا داری باهاش مسابقه زل زدن میدی؟
سرش رو بالا آورد.
_خفه شو، سنجاب.
= صبحتم بخیر.(خنده)
بعد از صبحونه، تبر رو برداشتم.
= میرم چند تا هیزم بیارم.وگرنه یخ میزنیم.
کوک بدون اینکه نگاهم کنه گفت:
_تنهایی نرو.
چشمام گرد شد.
= چی؟
اخماش تو هم رفت.
_منظورم اینه...برف زیاده.
سر تکون دادم.
= باشه بابابزرگ.
یوکی هم با ذوق دنبالم دوید.
ویو کوک:
در بسته شد.
بیاختیار رفتم کنار پنجره.از دور، ات بین برفها راه میرفت.تبر روی شونهش بود.یوکی هم جلوتر میدوید و هر چند ثانیه توی برف شیرجه میزد.بیاختیار گوشه لبم بالا رفت.واقعاً بچه بود.همون موقع...
یوکی با سرعت دوید سمت ات.ات خواست ازش فرار کنه.پاش روی یخ سر خورد.با یه جیغ کوتاه...صاف افتاد وسط برف.چند ثانیه سکوت شد.بعد یوکی پرید روی برفها و شروع کرد صورت ات رو لیس زدن.
= یوکییی! برو کنار!
و من...برای چند ثانیه فقط نگاه کردم.
بعد...بیاختیار خندیدم.نه یه لبخند.نه یه پوزخند.واقعاً خندیدم.صدای خندهم داخل کلبه پیچید.دستم رو جلوی دهنم گرفتم.اما دیر شده بود.هنوز داشتم میخندیدم.آخرین بارکی اینطوری خندیده بودم؟یادم نمیاومد.
ویو ات:
از پشت پنجره، خندهش رو شنیدم.چشمام گرد شد.
= وایسا...این...کوکه؟!
باورم نمیشد.از روی برف بلند شدم.لباسامو تکوندم.
وقتی وارد کلبه شدم، مستقیم نگاش کردم.اونم سریع اخماش رو برگردوند سر جاش.انگار هیچ اتفاقی نیفتاده.دست به سینه وایسادم.
= تو...خندیدی؟
بدون اینکه نگام کنه گفت:
_نه.
= مطمئنی؟
_آره.
= پس صدای خنده خرس قطبی بود؟
این بار نتونست جلوی خودش رو بگیره.گوشه لبش دوباره بالا رفت.فقط برای یه لحظه...همون یه لحظه کافی بود.خودمم ناخودآگاه خندیدم.
= بالاخره بلدی بخندی.
کوک سریع نگاهش رو دزدید.
_عادت نکن.
لبخندم پررنگتر شد.
= دیر گفتی...فکر کنم از امروز، هر روز سعی کنم دوباره بخندونمت.
ویو کوک:
هر روز...؟بهش نگاه کردم.اون داشت بیخیال برفهای روی موهاش رو میتکوند و با یوکی حرف میزد.انگار اصلاً نمیفهمید چه جملهای گفته.اما من...برای اولین بار...دلم نمیخواست این دختر، دست از تلاش کردن برداره.همیشه منو بخندون سنجاب.
(سو دیس ایز لاو 😂 میگم اگه این فیک فیلم سینمایی یا مینی سریال میشد باحال میشدا باور کن😔🎀)
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ببین حال میکنی با این شرایطا؟
کسایی که حمایت میکنن لاو یو مخصوصا نینی و هویج فوضوله . به بقیه برنخوره هاااا کسایی که حمایت میکنن نینی های اسپشالن 😌🎀
واییی نزدیک 400 تایی شدنیممم😭
چرا به بعضیا پیشنهاد شات کردن میدی لایک میکنن جواب نمیدن؟! خب کرم داری مگههه🤦🏻♀️
شرایط:
کامنت: 45
بازنشر: 5
.
.
.
.
🥕#فندوم_هویجی
🥕#هویج_خانم
🥕#مامی_و_هویجاش
🥕#هویج
🥕#ملکه_هویجی
🥕 #قلم_هویجی
🥕 #دنیای_هویجی
🥕 #هویجستان
🥕 #دفتر_هویجی
🥕 #هویج_و_قصه_هاش
🥕 #ارتش_هویجی
#معروف_پرست_نباشیم
#بی_تی_اس
#فیک_نویس
#فیک
#فیک_بی_تی_اس
#فیک_تهیونگ
#فیک_جونگ_کوک
#فیک_جیمین
#فیک_جین
#فیک_نامجون
#فیک_شوگا
#فیک_جیهوپ
#فیک_نامجین
#فیک_مافیایی
#فیک_تهکوک
#فیک_یونمین
#فیک_استریت
#فیک_ته
#فیک_کوک
#فیک_یونگی
#بی_تی_اس
#بنگتن
#آرمی
#کیپاپ
#فن_فیکشن
#سناریو_بی_تی_اس
#فانتزی
#my_snow
PT 10
ویو ات:
صبح با صدای زوزه های کوتاه یوکی از خواب بیدار شدم.نور کمرنگ خورشید از بین پردهها داخل کلبه افتاده بود.یه کش و قوس به بدنم دادم.
= صبح بخیر یوکی...
یوکی دمش رو محکم به زمین کوبید.خندیدم.
= آره آره... فهمیدم گرسنهای مثلا گرگیا یکم ابهت داشته باش.
همین که از اتاق بیرون اومدم، نگاهم به کوک افتاد.کنار شومینه نشسته بود.کتاب توی دستش بود.ولی...
از چند دقیقه پیش همون صفحه رو نگاه میکرد.یه ابرو بالا انداختم.
= کتاب میخونی یا داری باهاش مسابقه زل زدن میدی؟
سرش رو بالا آورد.
_خفه شو، سنجاب.
= صبحتم بخیر.(خنده)
بعد از صبحونه، تبر رو برداشتم.
= میرم چند تا هیزم بیارم.وگرنه یخ میزنیم.
کوک بدون اینکه نگاهم کنه گفت:
_تنهایی نرو.
چشمام گرد شد.
= چی؟
اخماش تو هم رفت.
_منظورم اینه...برف زیاده.
سر تکون دادم.
= باشه بابابزرگ.
یوکی هم با ذوق دنبالم دوید.
ویو کوک:
در بسته شد.
بیاختیار رفتم کنار پنجره.از دور، ات بین برفها راه میرفت.تبر روی شونهش بود.یوکی هم جلوتر میدوید و هر چند ثانیه توی برف شیرجه میزد.بیاختیار گوشه لبم بالا رفت.واقعاً بچه بود.همون موقع...
یوکی با سرعت دوید سمت ات.ات خواست ازش فرار کنه.پاش روی یخ سر خورد.با یه جیغ کوتاه...صاف افتاد وسط برف.چند ثانیه سکوت شد.بعد یوکی پرید روی برفها و شروع کرد صورت ات رو لیس زدن.
= یوکییی! برو کنار!
و من...برای چند ثانیه فقط نگاه کردم.
بعد...بیاختیار خندیدم.نه یه لبخند.نه یه پوزخند.واقعاً خندیدم.صدای خندهم داخل کلبه پیچید.دستم رو جلوی دهنم گرفتم.اما دیر شده بود.هنوز داشتم میخندیدم.آخرین بارکی اینطوری خندیده بودم؟یادم نمیاومد.
ویو ات:
از پشت پنجره، خندهش رو شنیدم.چشمام گرد شد.
= وایسا...این...کوکه؟!
باورم نمیشد.از روی برف بلند شدم.لباسامو تکوندم.
وقتی وارد کلبه شدم، مستقیم نگاش کردم.اونم سریع اخماش رو برگردوند سر جاش.انگار هیچ اتفاقی نیفتاده.دست به سینه وایسادم.
= تو...خندیدی؟
بدون اینکه نگام کنه گفت:
_نه.
= مطمئنی؟
_آره.
= پس صدای خنده خرس قطبی بود؟
این بار نتونست جلوی خودش رو بگیره.گوشه لبش دوباره بالا رفت.فقط برای یه لحظه...همون یه لحظه کافی بود.خودمم ناخودآگاه خندیدم.
= بالاخره بلدی بخندی.
کوک سریع نگاهش رو دزدید.
_عادت نکن.
لبخندم پررنگتر شد.
= دیر گفتی...فکر کنم از امروز، هر روز سعی کنم دوباره بخندونمت.
ویو کوک:
هر روز...؟بهش نگاه کردم.اون داشت بیخیال برفهای روی موهاش رو میتکوند و با یوکی حرف میزد.انگار اصلاً نمیفهمید چه جملهای گفته.اما من...برای اولین بار...دلم نمیخواست این دختر، دست از تلاش کردن برداره.همیشه منو بخندون سنجاب.
(سو دیس ایز لاو 😂 میگم اگه این فیک فیلم سینمایی یا مینی سریال میشد باحال میشدا باور کن😔🎀)
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ببین حال میکنی با این شرایطا؟
کسایی که حمایت میکنن لاو یو مخصوصا نینی و هویج فوضوله . به بقیه برنخوره هاااا کسایی که حمایت میکنن نینی های اسپشالن 😌🎀
واییی نزدیک 400 تایی شدنیممم😭
چرا به بعضیا پیشنهاد شات کردن میدی لایک میکنن جواب نمیدن؟! خب کرم داری مگههه🤦🏻♀️
شرایط:
کامنت: 45
بازنشر: 5
.
.
.
.
🥕#فندوم_هویجی
🥕#هویج_خانم
🥕#مامی_و_هویجاش
🥕#هویج
🥕#ملکه_هویجی
🥕 #قلم_هویجی
🥕 #دنیای_هویجی
🥕 #هویجستان
🥕 #دفتر_هویجی
🥕 #هویج_و_قصه_هاش
🥕 #ارتش_هویجی
#معروف_پرست_نباشیم
#بی_تی_اس
#فیک_نویس
#فیک
#فیک_بی_تی_اس
#فیک_تهیونگ
#فیک_جونگ_کوک
#فیک_جیمین
#فیک_جین
#فیک_نامجون
#فیک_شوگا
#فیک_جیهوپ
#فیک_نامجین
#فیک_مافیایی
#فیک_تهکوک
#فیک_یونمین
#فیک_استریت
#فیک_ته
#فیک_کوک
#فیک_یونگی
#بی_تی_اس
#بنگتن
#آرمی
#کیپاپ
#فن_فیکشن
#سناریو_بی_تی_اس
#فانتزی
- ۱.۲k
- ۱۳ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط