{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پنجره!

پنجره!

بگشای از هم

چون کتاب قصۀ خورشید

تا امیدم بازجوید

در صدف های دهان رنج

صبح مروارید تابش را

به ژرفاژرف این دریای دورافتادۀ نومید ..

#احمد_شاملو
دیدگاه ها (۱)

واژه بهانه بودبا بند بند وجودم نوشتمتخواندیورق زدیحواست به پ...

خورشیدگرفته‌تر از آن است که بشود گفت: غروبیا مردی از رفتن ما...

مدت هاستایستاده ام بر فراز اتفاقی کهنمی افتد ..#پابلو_نرودا

هر صبحکسی از خواب بیدار می شودکه عاشق توست ..#کامران_رسول_زا...

"𝕺𝕳𝕮𝕰 𝕬 𝕲𝕬𝕴𝕹" "𝕻𝕬𝕽𝕿_²" صبح زود خورشید مانند منظره عظیمی از ش...

تاوانِ یک نگاه

#اشتباه.یک.پری #پارت2 --------------------------------------...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط